روشنایی

ره سپردن در سیاهی رو به سوی روشنی زیباست

امان از دماغ های گنده!

یا عماد من لا عماد له
من فارغ التحصیل مهندسی پزشکی دانشگاه امیرکبیر هستم. بعد از دوره کارشناسی بنا به دلایلی که برای خودم و اهلش قابل فهم هستند تصمیم گرفتم که ادامه تحصیل را به تعویق بندازم و با وجود قبولی در دوره ارشد از تحصیل انصراف دادم.
اما امان از دماغ های گنده ای که از کفش زندگی مردم بیرون نمی روند !
این مدت انواع و اقسام کامنتها را از اهل و نااهل و غریبه و آشنا دریافت کردم که باید زندگی خودم‌ را چطور بگذرانم. همراه با چاشنی انواع و اقسام سوالها از خصوصی ترین تا کلی ترین مسائل زندگیم. آدم‌ گیر مامور ساواک بیفتد اینقدر سوال و جواب نمی شود که بخواهد زندگی اش را به شیوه خودش هرچند کمی متفاوت با شیوه معمول دیگران پیش ببرد.
آقای کیک بعد از یک سال و اندی وقت که ترا ندیده: ببین فلانی خودش تو نفت کش انداخت تا استرالیا شنا کرد الان داره پول در میاره ااز گشنگی نمرده. تو هم برو‌. :|زمانی بود به این اعتقاد داشتم که با دیگران همان طوری برخورد کنم که دوست دارم با من برخورد کنند. برای همین هیچ‌وقت کاری به کار کسی نداشتم. اگر کسی از من کمکی خواست با تمام توانم کمکش کردم ولی بدون قضاوت و پیش داوری و تجسس و بازپرسی. ظاهرا دیگرانی که اطراف من هستند این اعتقاد را ندارند. البته خیلی وقت ها هم فرد مقابل به خاطر این برخورد از من تشکر کرده: ممنون که چیزی نمیپرسی. ممنون که اینقدر درکت بالاست.
همین تقدیرهای گاه و بیگاه باعث شده این رفتارم را دوست داشته باشم و سعی کنم آن را ادامه دهم. ولی یک روزی مثل امروز جوش آوردم از این همه اظهارنظرهای ....
فلان کیک من را دیده و میگوید: ببین تو میدونستی که میتونی تو بخش تجهیزات بیمارستان ها کارکنی؟ برو خوب.
من: ....
با این آدمها چطور می شود برخورد کرد؟ آدمهایی که نمیدانند کسی که در یک دانشگاه معتبر درس خوانده نه تنها با معنی و امکان تحصیل درخارج از کشور آشناست بلکه شاید یک پله بالاتر از آن را دیده باشد. با آدم هایی که نمیداند اگر فارغ التحصیل مهندسی پزشکی با واحدهای درسی تجهیزات پزشکی و دوره های کاروزی در بیمارستان معنی کار مهندسی پزشکی در بخش تجهیزات بیمارستان را نفهمد هیچ کس دیگر هم نخواهد فهمید. با این آدمهایی که خودشان اهل اینند که هر کاری به فکرشان رسید و توانشان قد داد بکنند و حتی به فکرشان هم نمی رسد گاهی اگر کسی کاری نکرد شاید نخواست ، با این آدمها باید با چه زبانی برخورد کرد؟ باید چه رفتاری داشت؟
 اتفاق امروز را با دوستان و هم دانشگاهی هایم در میان گذاشتم. یکی از این برخورد با نام جهل مرکب یاد کرد که بسی عبارت به جایی است. کسی که نمیداند که نمیداند ! یکی دیگر سر درد دلش باز شد که در مدت خانه نشینی اش فوبیای زن همسایه پیدا کرده از بس که هر روز زنان همسایه آمار حرکات و اعمال و تصمیماتش را رصد که نه! مورد بازجویی مستقیم قرار میدادند. و قطعا اگر واکنش دوست دیگرم نبود احتمالا اتفاق امروز به یک دوره هفت روزه کشیده میشد.

چند توصیه خداپسندانه:
۱. لطفا در زندگی شخصی دیگران دخالت نکنید.
۲. لطفا قبل از اظهار نظر و ارائه راهکار برای زندگی سایرین نگاهی به زندگی های پرعیب و ایراد خودتان بیندازید. در این مورد به شدت تاکید میکنم روی این مسئله که چراغی که به خانه خودتان رواست لطفا در خانه خودتان روشن کنید. 
۳. لطفا قبل از اظهار نظر و ارائه راهکار برای زندگی سایرین اول از آنها بپرسید آیا نظر و راهکار میخواهند؟
۴. لطفا بعد از اظهار نظر و ارائه راهکار برای زندگی سایرین دقت کنید آیا پاسخ یا نشانه ای دریافت میکنید که ادامه دهید به بذل نظر و راهکار؟ شاید سکوت طرف مقابل تمایل به ادامه مکالمه نباشد. بلکه احترام به شخصیت خودش ، دعوت شما به سکوت و یک راهکار عملی و اظهار نظر غیر کلامی برای رفتار ناشایست شما باشد.
۵. لطفا برای خدا و برای آسایش خلق خدا روی عزت نفس و اعتمادبنفس خودتان کار‌کنید. علت اصلی این رفتار فقط ضعف و حقارت شخصیت است. آدمی که به خودش مطمئن است نیازی به سرک کشیدن به زندگی بقیه ندارد. 
۶. شاید بیشتر از شما نه ولی به اندازه شما هرکس نگران و دلسوز سرنوشت خودش باشد.#کاسه_داغ_تر_از_آش

مصادره به مطلوب: اگر خیلی نگران کار و بار و زندگی جوان ترها هستید میخواستید به جای رای دادن به رئیس جمهوری که نرخ بیکاری را بالا می برد به رئیس جمهوری رای بدهید که دولت کار و کرامت را راه بیندازد:/ #برو_کار_کن
 
پی نوشت: هیچ آدمی را ندیدم که نمره سلامت روان بالایی  داشته باشد و جزو افرادی باشد که در متن ذکر کردم. توصیه ام به کسانی که از این قسم برخوردها آزرده می شوند این است که آزارندگان را به حال خودشان بگذارید. این ها حتی اگر کسی با آنها درگیر نشود با خودشان درگیرند. آنها مجرم نیستند، بیمارند.
پی نوشت دوم: دعایم برای خودم این است: صبور بمانم و جواب بی ادبی را بی ادبی ندهم. با رفتاری که از آن ازرده شدم دیگران را آزرده نکنم. برایم دعا کنید.
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نون.الف

من با خودم نسبتی ندارم !

به نامش

در تعریف تمایز آورده اند رفتن برگشت ناپذیر  از یک مرحله به مرحله بعد و رشد می شود بزرگ شدن برگشت ناپذیر در همان مرحله ای که هستی.

نمیدانم اسمش را رشد بگذارم یا تمایز ( شاید هر دو شاید هیچ کدام) ولی از خود قبلی ام، از بودن های گذشته هام به هر شکلی احساس رضایت نمیکنم. چند روزی بود که مطالب آرشیوی وبلاگ را میخواندم. پاک کردن تمامشان کار عاقلانه ای به نظر میرسید.

امروز جمله ای خواندم که اگر یک آدم ۱۸ تا ۳۰ ساله از خواندن نوشته های سه سال پیش خودش احساس رضایت کند یعنی در این مدت رشد نکرده. ناخوشحالی ام جای بسی خوشحالی پیدا کرد ! 

ضمن اینکه فرصت را غنیمت میدانم و از قسمت ناخوب خود بیست سال قبل، ده سال قبل، ۵ سال قبل ، سه سال قبل ، سال قبل ، ماه قبل و هفته قبل خودم اعلان برائت و بیزاری میکنم و همین جا هرگونه نسبت دوستی فامیلی یا خانوادگی را بانامبرده تکذیب میکنم ! باشد که قسمت های خوب بی شماری در راه باشد. 

التماس دعا 

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
نون.الف

شاید موقت

احساس میکنم در نقطه عطفی دیگر قرار گرفته ام.
احساس میکنم در شروع یک تحول انفسی و یک رنسانس فکری هستم.
۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
نون.الف

پیام وارده

به نام در هم شکننده ستمگران

#پیام_وارده:  داعش یک تفکره! نه صرفا یک گروه که یه گوشه ی دنیا آدم بکشن! این تفکر ممکنه همه جا باشه! خیلی هم نزدیک به شما! از اطرافیانت بگیر تا زیر ِ متکایی که بهش تکیه زدی! #داعش جایی بوجود میاد که مسلمونی که نماز و قرآن و روزَه اش ترک نمیشه، #ولایت رو میذاره کنار! اگر ولایت رو از زندگی ِ اعتقادیت حذف کنی ، سَر بریدن میشه تفریحت! حالا یا با شمشیر ، یا با اسلحه ، یا با زبون یا قلم! وجه مشترکش #قساوت قلبه!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نون.الف

سیاست و دیانت

به نامش
چقدر دینداری بدون سیاست بی مزه 
و چقدر سیاست بدون دینداری مشمئزکننده است.

ولی اون مقدار که سیاسی بودن بدون دین مداری و خدا محوری باعث اشمئزاز هست دین داری بدون سیاسی بودن زننده نیست!

سیاست ما عین دیانت‌ ما
و دیانت ما عین سیاست ماست.

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
نون.الف

آی آدمها...!

به نامش 

کودک

آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید

یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند

در چه هنگامی بگویم من ؟
یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان

آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید
نان به سفره جامه تان بر تن
یک نفر در آب می خواند شما را
موج سنگین را به دست خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون
می کند زین آبها بیرون

گاه سر . گه پا

آی آدم ها

او ز راه دور این کهنه جهان را باز می پاید

می زند فریاد و امید کمک دارد

آی آدم ها که روی ساحل آرام ، در کار تماشائید !
موج می کوبد به روی ساحل خاموش
پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده ، بس مدهوش
می رود نعره زنان. وین بانگ باز از دور می آید :

آی آدم ها ..

و صدای باد هر دم دلگزاتر
در صدای باد بانگ او رساتر
از میان آب های دور ی و نزدیک
باز در گوش این نداها

نیما یوشیج

 آی آدم ها… 


نیما یوشیج

#جنگ_سوریه

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نون.الف

من روشنفکرم ! شما چطور؟!

به نامش

پیرو اتفاقات اخیر در مورد عملیات های کور و ناموفق تروریستی و رشادت فرزندان ایران این سو و آن سوی مرز دو گفتگوی شاخص داشتم‌ که میخواهم آن ها را ثبت کنم.


اول:

دوستی که کلا آشنایی یا عرقی به مدافعان حرم نداشت اما در چند روز گذشته که با او حرف زدم موضع گیری موافق و سپاسمندانه ای نسبت به مدافعان حرم گرفته بود. این ترقه بازی ها درست است نتوانست آنهایی که خودشان را به خواب زده اند بیدار کند اما حداقل باعث بیداری تنی خفته ی چند  شد. یاد امام خوبان بخیر که با آن لحن حماسی اش گفت: بکشید ما را ! ملت بیدارتر میشود. 


دوم:

به عنوان کمترین اقدام در حمایت از فرزندان ایران تصاویر پروفایلی ام را به مدافعان حرم و فرمایشات رهبر انقلاب تغییر دادم. دوستی گفتند: نمیدانستم این مدل آدمی هستید. به شما می آمد آدم روشنفکری باشید. گفتم روشنفکرم! منتها از نوع ولایتمدارش!

پی نوشت اول: احتمالا باید میگفتم از نوع واقعیش !

پی نوشت دوم:  این روزها دیگر تعریف روشنفکری هم عوض شده ! به کجا چنین شتابان؟!

پی نوشت سوم: تاریخ باید دقیقا چند بار تکرار شود که انسان یاد بگیرد آن را تکرار نکند؟ 

پی نوشت چهارم : برای هرچیز آفتی است و همانا آفت روشنفکری روشنفکرنمایی است.

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
نون.الف

بی شرمانه زیستن و بی شرمانه مردن

یا من یعلم ضمیرالصامتین 
روزی، در مجلس ختمی، مرد متین و موقری که در کنارم نشسته بود و قطره اشکی هم در چشم داشت، آهسته به من گفت: آیا آن مرحوم را از نزدیک می شناختید؟گفتم: خیر قربان! خویشِ دور بنده بوده و به اصرار خانواده آمده ام، تا متقابلا،در روز ختم من، خویشان خویش، به اصرار خانواده بیایند.
حرفم را نشنید، چرا که می خواست حرفش را بزند. پس گفت:بله... خدا رحمتش کند! چه خوب آمد و چه خوب رفت. آزارش به یک مورچه هم نرسید. زخمی هم به هیچکس نزد. حرف تندی هم به هیچکس نگفت. اسباب رنجش خاطر هیچکس را فراهم نیاورد. هیچکس از او هیچ گله و شکایتی نداشت. دوست و دشمن از او راضی بودند و به او احترام می گذاشتند... حقیقتا چه خوب آمد و چه خوب رفت...
گفتم: این، به راستی که بیشرمانه زیستن است و بیشرمانه مردن. با این صفات خالی از صفت که جنابعالی برای ایشان بر شمردید، نمی آمد و نمی رفت خیلی آسوده تر بود، چرا که هفتاد سال به ناحق و به حرام، نان کسانی را خورد که به خاطر حقیقت می جنگند و زخم می زنند و می سوزانند و می سوزند و می رنجانند و رنج می کشند... و این بیچاره ها که با دشمن، دشمنی می کنند و با دوست دوستی، دائما گرسنه اند و تشنه، چرا که آب و نان شان را همین کسانی خورده اند و می خورند که زندگی را "بیشرمانه مردن" تعریف می کنند.
آخر آدمی که در طول هفتاد سال عمر، آزارش به یک مدیر کلّ دزد منحرف، به آدم بدکار هرزه، به یک چاقو کش باج بگیر محله هم نرسیده، چه جور جانوری است؟ آدمی که در طول هفتاد سال، حتی یک شکنجه گر را از خود نرنجانده و توی گوش یک خبرچین خودفروش نزده است، با چنگ و دندان به جنگ یک رباخوار کلاه بردار نرفته،پسِ گردن یک گران فروش متقلب نزده،و تفی بزرگ به صورت یک سیاستمدار خودباخته ی وابسته به اجنبی نینداخته، با کدام تعریفِ آدمیت و انسانیت تطبیق می کندو به چه درد این دنیا می خورد؟
آقای محترم!ما نیامده ایم که بود و نبودمان هیچ تاثیری بر جامعه بر تاریخ، بر زندگی و بر آینده نداشته باشد. ما آمده ایم که با دشمنان آزادی دشمنی کنیم و برنجانیم شان، و همدوش مردان با ایمان تفنگ برداریم و سنگر بسازیم، و همپای آدمهای عاشق، به خاطر اصالت و صداقت عشق بجنگیم. ما آمده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود... ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند...

گمان می کنم که آن آقا خیلی وقت بود که از کنارم رفته بود، و شاید من هم،فقط در دل خویش سخن می گفتم تا مبادا یکی از خویشاوندان خوب را چنان برنجانم که در مجلس ختمم حضور به هم نرساند...

ابوالمشاغل
نادر ابراهیمی دوست داشتنی من♡

بعدنوشت: در بحث های اخیری که پیش آمد یکی از دوستان تذکار دادند " تو که ~مهره سیاسی~ نیستی. سنگ کیو داری به سینه میزنی." این مطلب هم خودش جوابیه ای است به اینکه حتما نباید مهره سیاسی باشی که دغدغه یک سری مسائل را داشته باشی. و البته جای بسی تعجب دارد که چرا دور زمانه باید جوری بچرخد که به جای اینکه یک عده از یک عده بپرسند چرا شما عین خیالتان نیست یک عده از یک آن یک عده میپرسند چرا دغدغه دارید. این هم که میبینیداز شنیدن و برخورد با این مسائل شاخ درنمیاوریم احتمالا به خاطر ژن های سازش یافته شاخ هایمان در واکنش به شرایط طبیعی محیط است. اینقدر باید شاخ درمیاوردیم که دیگر شاخ در نیاوردیم!
۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نون.الف

اندر حکایات تلگرام

به نامش

پیرو یک سری نا"راحتی" هایی که در فضای تلگرامی پیش آمد ( ناراحتی در مقابل راحتی نه در مقابل خوشحالی)  این فکر به نظرم رسید که نکاتی در مورد "فرهنگ تلگرامی" را منتشر کنم. چرا که فکر میکنم این پدیده هم مثل سایر پدیده ها اول خودش آمده و فرهنگ استفاده اش را با خودش نیاورده. هرچند که این پست وبلاگی پیام تلگرامی نیست که برای هم فوروارد کنیم اما شاید جرقه ای باشد که کسانی که در این باب توانمندتر و دست بر آتش ترند اقدامی شایسته تر کنند.

۱. کانالهای و گروه های خود را مدیریت کنیم. خواندن مطالب همه گروه ها و کانالها به قیمت از دست دادن زمانی است که میتواند صرف کارهای بهتر و پربازده تری شود. خواندن مطالب پراکنده و کوتاه عامل افزایش احتمال ابتلا و آلزایمر و کاهش قدرت حافظه و کاهش قدرت تفکر عمیق است. نخواندن پیام ها و روی هم انباشته شدن آنها باعث کاهش تمرکز و افزایش اضطراب و ناآسودگی است. مطالعات نشان داده حتی فکر کردن به این که یک ایمیل نخوانده دارید باعث کاهش بسیار زیاد تمرکز (کاهش حدود ۶۰ تا ۸۰ درصدی ) می شود.

۲. در صورتی که مطالب یک کانال برایمان مفید بوده میتوانیم آن را به دیگران معرفی کنیم و توضیح دهیم چرا این کانال مفید است. از ارسال پست های کانالها به طور پیوسته به افراد خودداری کنیم.

۳. از اضافه کردن افراد به گروه ها بدون هماهنگی با آنها خودداری کنیم. میتوانیم قبلا از آنها سوال کنیم یا لینک عضویت را برای آنها ارسال کنیم تا "در صورت تمایل" خودشان به عضویت گروه دربیایند.

۴. در صورتی که با خواهش افراد مبنی بر عدم ارسال پیام به آنها مواجه شدیم کاملا با دید باز برخورد کنیم. امکان مطرح شدن این خواهش را برای طرف مقابل مهیا کنیم. به نشانه هایی غیرکلامی و غیرنوشتاری توجه کنیم. اگر مخاطب ما عکس العملی به مطالب نشان نمیدهد، باهم تبادل اطلاعات نداریم و فقط ارسال کننده هستیم حداقل در جستجوی علت بربیاییم و از خود شخص سوال کنیم.

۵.بهتر است قبل از انتشار پیام هایی که هیجان انگیز و عجیب هستند حتما درصدد تحقیق در مورد صحت داشتن آنها برآییم.

۶. حتما قبل از شروع صحبت های طولانی از مخاطب در مورد تناسب شرایط مکانی و زمانی اش سوال کنیم.

۷. اگر مدیر کانال هستیم حتما لینکی جهت ارتباط مخاطبان در نظر بگیریم و آن را در توضیحات کانال درج کنیم.

  خیلی وقت ها پیش آمده مطلب غلطی منتشر شده ولی راه ارتباطی برای آگاه کردن کانال منتشر کننده و توقف انتشار آن در دست نبوده. 

۸. مطالب کانال های دیگر را با لینک خودشان منتشر کنیم تا منتشرکننده پاسخ گوی هر مسئله ی احتمالی پیش آمده باشد.


ادامه دارد ...

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نون.الف

جوجه گفتا که مادرم ترسوست...

به نامش

یا در حکایت مطلقه ی : علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد! 


گفت با جوجه مرغکی هشیار

که ز پهلوی من مرو به کنار


گربه را بین که دم علم کرده

گوشها تیز و پشت خم کرده


چشم خود تا به هم زنی بردت

تا کله چرخ داده‌ای خوردت


جوجه گفتا که مادرم ترسوست

به خیالش که گربه هم لولوست


گربه حیوان خوش خط وخالیست

فکر آزارجوجه هرگز نیست


سه قدم دورتر شد از مادر

آمدش آنچه گفته بود به سر


گربه ناگاه ازکمین برجست

گلوی جوجه را به دندان خست


برگرفتش به چنگ و رفت چو باد

مرغ بیچاره از پیش افتاد


گربه از پیش و مرغ از دنبال

ناله‌ها کرد و زد بسی پر و بال


لیک چون گربه جوجه را بربود

نالهٔ مادرش ندارد سود


گر تضرع کند وگر فریاد

جوجه را گربه پس نخواهد داد


پروین اعتصامی 


پی نوشت: تا جایی که یادم می آید تنها شعری که مادرم در دوران کودکی و نوجوانی ام به عنوان نصیحت برایم زمزمه میکرد همین بود: "گر تضرع کند و گر فریاد ..." به اینجا که میرسید دیگه از نجات جوجه ناامید میشدم و از طرف جوجه درونم به مرغ درونم قول میدادم هیچ وقت گول هیچ گربه خوش خط و خالی را نخورم.


 "دشمن همیشه دشمن است!"


مرغ

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نون.الف

خود گول زنی مدرن!

به نامش

" من رای نمی دهم" 

اندر حکایات خود گولی زنی مدرن !


انتخاب نکردن هم خودش نوعی انتخاب است! عملا انتخاب نکردنی در کار نیست! حتی اگر انتخابی نکنی انتخاب کرده ای که انتخاب نکنی! کسانی که رای نمیدهند یا رای سفید میدهند هم در نتیجه نهایی آرا تاثیرگذارند‌. این نوعی خوداقناعی ناخودآگاه برای مسئولیت گریزی است.

"ما که رای ندادیم."

"ما که رای سفید دادیم."

در واقع به این معناست که ما قدرت اندیشیدن و انتخاب فعالانه را نداریم و به رای اکثریت رضایت می دهیم ولی این کار را زیرپوستی انجام میدهیم تا در صورت لزوم بتوانیم با توجیه از زیر همه مسئولیت ها و کمبودها و ضعف ها شانه خالی کنیم‌.  " کار باید خودش موجه باشد" تا نیاز به توجیه نداشته باشد!


رای ندادن و رای سفید دادن نوعی انتخاب منفعلانه است. 


بیاییم با دقت و تحقیق و پژوهش حضوری فعال داشته باشیم. چون نتیجه هرچه که باشد روی زندگی "همه ما" تاثیرگذار است.


پی نوشت: هستند کسانی که رای نمیدهند با این اعتقاد که شخص مطلوب آنها در بین کاندیداها نیست. باید گفت حتی در این حالت هم انفعال پاسخ مناسبی نیست. حرفم این است که انفعال کلا حل کننده نیست! به هر دلیلی که باشد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نون.الف

آواز کرگدن

به نامش

با عشق بزرگت چه میکنی؟
وقتی به طرز غم انگیزی یک آدم معمولی هستی...


لیلا کردبچه

از کتاب آواز کرگدن

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نون.الف

رفتیم و سرانجام به جایی نرسیدیم...

یا من یعلم ضمیرالصامتین

در کوی محبت به وفایی نرسیدیم
رفتیم ازین راه و به جایی نرسیدیم
هر چند که در اوج طلب هستی ما سوخت
چون شعله به معراج فنایی نرسیدیم


با آن همه
آشفتگی و حسرت پرواز
چون گرد پریشان به هوایی نرسیدیم
گشتیم تهی از خود و در سیر مقامات
چون نای درین ره به نوایی نرسیدیم


بی مهری او بود که چون غنچه ی پاییز
هرگز به دم عقده گشایی نرسیدیم
ای خضر جنون ! رهبر ما شو که در این راه
رفتیم و سرانجام به جایی نرسیدیم.

شفیعی کدکنی

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نون.الف

یک روز که خوشحال تر بودم...

یا من یعلم ضمیرالصامتین

نذر کرده ام
یک روزی که خوشحال تر بودم
بیایم و بنویسم که
زندگی را باید با لذت خورد
که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید
و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد

یک روزی که خوشحال تر بودم
می آیم و می نویسم که
این نیز بگذرد
مثل همیشه که همه چیز گذشته است و
آب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده است

یک روزی که خوشحال تر بودم
یک نقاشی از پاییز میگذارم , که یادم بیاید زمستان تنها فصل زندگی نیست
زندگی پاییز هم می شود , رنگارنگ , از همه رنگ , بخر و ببر

یک روزی که خوشحال تر بودم
نذرم را ادا می کنم
تا روزهایی مثل حالا
که خستگی و ناتوانی لای دست و پایم پیچیده است
بخوانمشان
و یادم بیاید که
هیچ بهار و پاییزی بی زمستان مزه نمی دهد
و
هیچ آسیاب آرامی بی طوفان

مهدی اخون ثالث


پ.ن:  تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم مگرم سوی تو راهی باشد.‌..

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نون.الف

هَچَل

به نامش
....گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست!
درگیر یک مکالمه نه چندان دلچسب شدم که اگر حرف بزنم دلم میسوزه و اگر حرف نزنم پل میمونه اون ور آب.

توصیه از نوع پی نوشتی: وقتی نمیتونید از بحثی خارج بشید اصلا واردش نشید. سفره ای که نمیتونید جمعش کنید رو پهن نکنید. کلامی که نمیتونید تا آخر بگید رو از اول نگید. یک کلام :خودتون رو توی هَچَل نندازید!!!
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نون.الف