روشنایی

ره سپردن در سیاهی رو به سوی روشنی زیباست

روشنایی

ره سپردن در سیاهی رو به سوی روشنی زیباست

روشنایی

کتابی که این روزها می‌خوانم.
خلاصه روزانه کتاب در کانال تلگرامی زیر:
t.me/bazihabaziha

پیام های کوتاه

آخرین مطالب

آخرین نظرات

  • ۸ آذر ۹۶، ۱۶:۱۱ - قاسم صفایی نژاد سپاس

به نامش

من می گفتم ما سرزمین غریبی داریم. اگر آن را بشناسی حتما عاشقش می شوی چه با سواد باشی چه کم سواد، چه روشنفکر باشی چه غیر روشنفکر... هر چه باشی، طبیعت پر شکوه و عظیم این سرزمین تو را به زانو در می آورد و با تمام وجود جنگیدن به خاطر آن را به تو می آموزد. از پی دیدن و شناختنش دیگر نمی توانی نسبت به آن غریبه باشی و به آن فکر نکنی، نمی توانی چمدانت را ببندی و خیلی راحت بگویی: " می روم آمریکا، می روم جایی که کار و مزد خوب وجود دارد، می روم و خودم را خلاص می کنم." نمی توانی زخمش را زخم خودت ندانی، درد ها و غصه های مردمش را درد ها و غصه های تن و روح خودت ندانی، گلهایش را گل های باغ و باغچه ی خودت ندانی، کویر و دریا و کوه های برهنه اش را عاشقانه نگاه نکنی، و در بناهای مخروبه قدیمی اش، روان جاری اجدادات را نبینی، صدای آبهای مست رودخانه هایش را همچون صدایی فرا خواننده از اعماق تاریخ حسی نکنی، و نمی توانی برای بازسازی اش قد علم نکنی، پای نفشری، یکدندگی نکنی و فریاد نکشی... نمی توانی، نمی توانی...


آتش بدون دود

نادر ابراهیمی عزیز

روشنا
۱۸ آذر ۹۶ ، ۰۸:۵۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲ نظر

به نامش

رونوشت بدون اصل

نادر ابراهیمی

با وجود اینکه معمولا مطلب دست و پا شکسته ای که خودم از کتابها مینویسم را بیشتر دوست دارم و ترجیح می دهم اما در مورد این کتاب باید استثنا  قائل شوم! در اینجا تمام و کمال در مورد این کتاب بخوانید :)

روشنا
۱۷ آذر ۹۶ ، ۱۲:۳۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

به نام خدا

یک کتاب بسیار کاربردی در زمینه ارتباطات کتاب games people play نوشته اریک برن است که در فارسی با دو عنوان بازی ها ( ترجمه اسماعیل فصیح) و بعد از سلام چه می گویید ( ترجمه مهدی قراچه داغی) ترجمه و چاپ شده است. 

از بین کتابهایی که در حال خواند نشان هستم این کتاب بیشتر از همه توجه من را به خودش جلب کردہ. از قول معرفی کتاب : We think we're relating to other people. Actually we're all playing games. ما گمان می کنیم در حال ارتباط برقرار کردن با دیگرانیم. در واقع همه ما در حال بازی کردنیم

 کتابی است فوق العادہ برای بھبود روابط و پیدا کردن چاله های ارتباطی در ارتباط با هر نوع ادم با هر نوع اخلاقی! و مهمتر از همه پر کردن چاله های ارتباطی خودمان وقتی که مشکل از ماست! البته این کتاب مثل بقیه کتابهای خودیار توصیه ای ندارد فقط با روند بازی ها آشنا میشویم. با یک سبک کاملا علمی . پس اگر مثل من از لحن و روند کتابهای خود یار یا روانشناسی های زرد خوشتان نمی آید این کتاب بهترین گزینه است!!!

پ در کانال تلگرامی زیر هر روز خلاصه ای از هر فصل و بازی کتاب ارائه می شود. در صورتی که به کتاب دسترس ندارید گزینه خوبی است :

t.me/ bazihabaziha

روشنا
۱۰ آذر ۹۶ ، ۱۵:۴۳ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر
به نامش
دختر پرتقالی
یاستین گوردر
مترجم: مهوش خرمی پور
دختر پرتقالی ،  کتابی که  قبل از خواندنش معلوم است قرار است از دختری پرتقالی حرف بزند و همان خط اول صفحه اول هم معلوم شده است که : "پدرم مرد" 
تا اواسط داستان چیزی شبیه شازده کوچولوی آنتوان دوسنت اگزوپری است. منتها به جای شازده کوچولوی ناشناس با دختر پرتقال طرف هستیم. تنها چیزی که باعث کشش من برای خواندن داستانی که فکر می کردم اقتباسی از داستان دیگری است شد، کنجکاوری برای فهمیدن سوالی است که قرار است در پایان نامه معلوم شود. سوال به این مهمی چه می تواند باشد؟! چیزی که باعث شد صفحه به صفحه تا پایان پیش بروم و دقیقا از همان جایی که سوال مطرح شد دیگر شباهتی به شازده کوچولو نداشت و دقیقا از همان جا هم بود که داستان برایم جذابیت پیدا کرد. کتاب را بخوانید تا بدانید به کدام سوال مهم و اساسی باید جواب دهید! 

روشنا
۰۸ آذر ۹۶ ، ۱۶:۰۶ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲ نظر

بسم رب الحسین علیه السلام

اینقدر زیبا بود که حیفم اومد به اشتراک نگذارم: اینجا

روشنا
۱۸ آبان ۹۶ ، ۰۰:۳۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

به نامش

اگر یک جلد کتاب بخوانید ممکن است به کتاب خواندن علاقه مند شوید.

اگر دو جلد کتاب بخوانید حتما به کتاب خواندن علاقه مند می شوید.

اگر سه جلد کتاب بخوانید به فکر فرو می روید.

 اگر چهار جلد کتاب بخوانید در خلوت با خودتان حرف می زنید.

اگر پنج جلد کتاب بخوانید سیاهی ها را سفید و سفیدی ها را سیاه می بینید.

اگر شش جلد کتاب بخوانید نسبت به خیلی عقاید و نظرات بی باور میشوید و به توده های مردم و باورهایشان خشم می گیرید.

 اگر هفت جلد کتاب بخوانید کم کم عقاید و نظرات جدید پیدا می کنید.

 اگر هشت جلد کتاب بخوانید در مورد عقاید جدیدتان با دیگران بحث می کنید.

 اگر نه جلد کتاب بخوانید در بحث ها یتان کار به مجادله می کشد.

 اگر ده جلد کتاب بخوانید کم کم یاد می گیرید که با کسانی که کمتر از ده جلد کتاب خوانده اند بحث نکنید.

 اگر صد جلد کتاب بخوانید دیگر با کسی بحث نمی کنید و سکوت پیشه می گیرید.

 اگر هزار جلد کتاب بخوانید آن وقت است که یاد گرفته اید دیگر تحت تاثیر مکتوبات قرار نگیرید و با مهربانی در کنار دیگر مردمان زندگی می کنید و اگر کمکی از دستتان بر بیاید در حق دیگران و جامعه انجام میدهید و در فرصت مناسب سراغ کتاب هزار و یکم می روید.

روشنا
۱۰ آبان ۹۶ ، ۰۱:۵۰ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۵ نظر

به نام خدا

معجزه شکرگزاری

راندا برن

مترجم: نفیسه معتکف

 کتاب  مجموعه ای از تمرینات ۲۸ روزه بود که آنها را برای استفاده های بعدی در کانالی تلگرامی به آدرس زیر ذخیره کرده ام. اگر مایل بودید میتوانید به تمرینات نگاهی بیندازید و آنها را اجرا کنید

@themagicrb

این کتاب را یکی از دوستانم از بدترین روزهای زندگی ام که دنبال روزنه ای برای ادامه روز به روز زندگی میگشتم به من معرفی کرد با این مقدمه که: یه کاری رو میخوام بهت بگم ولی قبلش باید قول بدی انجام میدی وگرنه بهت نمیگم! و این نکته را هم ضروری است اعلام کنم که من اگر قول میدادم باید حتما عمل میکردم.  بعد از کلی چانه زنی که از من قول گرفت گفت این کتاب را تهیه کنم و بخوانم و اجرا کنم و به خود او در چنین روزهایی از زندگی اش خیلی کمک کرده و دقیقا به همین ترتیب نفر دیگری به او توصیه کرده بود و .‌..خلاصه اینکه دو روز بعد دنبال این کتاب گشتم و ترجمه نفیسه معتکف را خریداری کردم.

کل کتاب بر پایه این آیه قرآن بود که  لئن شکرتم لازیدنکم اگر سپاسگزاری کنید بر شما می افزاییم. تمرینات کتاب علیرغم سادگی زیادشان! واقعا برایم تاثیرگذار بودند و به احساس بهتر من از زندگی کمک کردند. از این رو به نوعی میتوان این کتاب را جزو کتابهای سبک زندگی معرفی کرد.

نکته جالب توجه برای من یک سری آموزه های دینی مان بود که از زبان راندا برن بیان شده بود. برای مثال ما در احادیث در مورد ذکر گفتن داریم که ذکر ابتدا توجه قلب است و این توجه قلبی باعث به زبان آوردن آن ذکر می شود. و اینکه ذکر گفتن بدون توجه موجب قساوت قلب است. این نکته را راندا هم بیان کرده و تاکید میکند که موقع بیان خدایا شکرت اول باید تمام سلول های بدن تان این سپاسگزاری را احساس کنند و بعد آن را به زبان بیاورید. سوالی که برایم مطرح است که البته جوابش را میدانم این است که چرا وقتی این مطلب را از زبان یک نویسنده خارجی می شنویم به نظرمان خارق العاده است ولی وقتی در منابع دینی خودمان میخوانیم اینقدر شگفت زده با آن برخورد نمی‌کنیم؟ حال آنکه شاید چنین مطالبی برای چنان نویسندگانی اصلا از همین منابع دینی در دسترس ما تهیه شده  باشند. 

روشنا
۰۳ آبان ۹۶ ، ۰۲:۰۶ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱ نظر

به نام خدا

عقاید یک دلقک
هاینریش بُل
مترجم: محمد اسماعیل زاده
شخصیت این داستان که همان هانس دلقک است در واقع جدیت و واقع بینی در خودش دارد که شخصیت های دیگر را مضحک و دلقک گون نشان می دهد. درست مثل شعر مست و محتسب پروین اعتصامی که محتسب مستی را به جرم مستی بازداشت می کند ولی این مست در واقع از انسان های به ظاهر هوشیار نسبت به اوضاع جامعه و دین و خودش هوشیاری بیشتری دارد. راستش در طول خواندن کتاب این مقایسه ذهنم را ترک نکرد و یکی از دلایل امتیاز پایین دادنم هم این است که آنچه هاینریش بل در این تعداد صفحه بیان کرده را پروین اعتصامی شیواتر رساتر و کوتاه تر سروده است.
صحبت در کتاب از ظاهرگرایی و باطن گرایی است. دلقک داستان بل از این ریاکاری و ظاهرسازی پیروان فرقه های کاتولیک و پروتستان بیزار است و خودش این عقاید را با عقل سلیم به باد انتقاد میگیرد و آنقدر انسانیت گراست که در هیچ کدام آنها گروه بندی نمی شود. برای مثال با اینکه بطور رسمی با همسرش ازدواج نکرده ولی از همان روز اول که به اون متعهد می شود او را همسرم خطاب میکند. با اینکه سردمداران کاتولیک و پروتستانی که از آن حرف میزند معتقد به داشتن چنین تعهدی نیستند. الان که فکر میکنم شاید شخصیت هانس شبیه شخصیت ابله داستایوسکی نیز باشد.
آنطور که بعضی ها از شدت کاتولیک و پروتستان گفتن بل در داستان اشباع شدند نبود. آنقدرها بحث را جناحی پیش نبرده و اگر متوجه درد روحی هانس شوید دیگر حتی این کلمات را نخواهید دید.
فکر میکنم زانودردی که داشت نمادی جسمی از دلشکستگی روحی اش بود. که در طی داستان شدت و حدتش کم و زیاد میشد و در نهایت هم زانودردش بهتر شد و جلوی راه رفتنش را نگرفت که نمادی از آغاز التیام رنج روحی اوست.
به جز قسمت های ابتدایی داستان مابقی آن در خانه هانس پیش می رود و در واقع عقاید و افکار آن دلقک است در یکی دوساعتی که در خانه با خودش تنهاست. نکته جالب پیوستگی ای است که نویسنده در طی نوشتن داستان حفظ کرده و اصلا ریتم داستان نیفتاده و تغییری در نگارش آن حس نمیکنید. انگار واقعا همه چیز در یکی دوساعت نوشته شده. این نکته تحسین برانگیزی بود که هنر نویسنده و شاید جایزه نوبل ادبی گرفتن اثر را توضیح میداد.
عقاید یک دلقک برایم تازگی نداشت. عقاید او عقاید من نیز بود. منتها این گرد افسردگی و پوچ گرایی و به هیچ اندیشیدن مانع از این می شود که این تشابه فکری را با هیجان و فریاد و غوغا مطرح کنم. من هنوز در آپارتمان آجری رنگم گیر کرده ام. شاید روزی که آن را ترک کنم برای حسی متفاوت به این اثر داشتن نیز آماده باشم. به قول هانس:
گمان نمی‌کنم هیچ انسانی در دنیا قادر به درک یک دلقک باشد، حتی یک دلقک هم نمی‌تواند دلقک دیگری را خوب بشناسد.


بخش های دیگری از کتاب:
ماری متوجه مقصود من نشد و من هم از تشریح و توضیح چنین تصویرهایی نفرت دارم. مردم یا متوجه منظور من می شوند یا نمی شوند. من یک مفسر نیستم.

دانستن اینکه انسان ها زیر فشار و تحت تاثیر نوع جهان‌بینی شان دست به چه کارهایی خواهند زد اصلا کار ساده ای نیست.
روشنا
۲۹ مهر ۹۶ ، ۲۳:۰۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲ نظر

به نامش

فی‌الجمله تو را یک سخن بگویم؛ 

این مردمان به نفاق خوش‌دل می‌شوند

 و به راستی غمگین. 

با مردمان به نفاق می‌باید زیست، 

تا در میان ایشان با خوشی باشی. 

همین که راستی آغاز کردی، 

به کوه و بیابان برون می‌باید رفت 

که میان خلق راه نیست.

مقالات شمس

شمس تبریزی

روشنا
۲۹ مهر ۹۶ ، ۰۰:۴۴ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲ نظر

به نام خدا

و گفت: خداوندا! هرچه از دنیا مراخواهی داد به کافران ده و هرچه از عقبی مرا خواهی داد به مومنان ده، که مرا بسنده است در دنیا یاد کرد تو و در عقبی دیدار تو.


و گفت: الهی!چگونه امتناع نمایم به سبب گناه از دعا که نمی‌بینم تو را که امتناع نمایی به سبب گناه از من عطا. اگر چه گناه می‌کنم تو همچنان عطا می‌دهی. پس من نیز اگر چه گناه می‌کنم از دعا باز نتوانم ایستاد.


و گفت: الهی!اگر من نتوانم که از گناه باز ایستم تو می‌توانی که گناهم بیامرزی.


و گفت: الهی! هرگناه که از من در وجود می‌آید دو روی دارد. یکی روی به لطف تو دارد؛ و یکی روی به ضعف من. یا بدان روی گناهم عفو کن که به لطف تو دارد، یا بدان روی بیامرز که به ضعف من دارد.


و گفت: الهی! به بدکرداری که مراست از تو می‌ترسم، و به فضلی که توراست به تو امید می‌دارم. پس از من باز مدار فضلی که توراست به سبب بدکرداری که مراست.


و گفت: الهی! بر من بخشای زیرا من ز آن توام.


و گفت: الهی! چگونه ترسم از تو؟ و تو کریمی. و چگونه نترسم از تو؟ و تو عزیزی.


و گفت: الهی! چگونه خوانم تو را؟ و من بنده عاصی. و چگونه نخواهم تو را؟ و تو خداوند کریم.


و گفت: الهی! ترسم از تو زیرا که بنده ام و امید می‌دارم به تو. زیرا که تو خداوندی.


و گفت: الهی! تو دوست می‌داری که من تو را دوست دارم، با آنکه بی نیازی از من. پس من چگونه دوست ندارم که تو مرا دوست داری بااین همه احتیاج که به تو دارم؟

روشنا
۲۵ مهر ۹۶ ، ۱۴:۵۸ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱ نظر

به نامش

جنس ضعیف

گزارشی از وضع زنان جهان

اوریانا فالاچی

مترجم: یغما گلرویی

تجربه متفاوتی بود برای مطالعه. هرچند که ویژگی های یک بررسی علمی و آماری دقیق را نداشت و بیشتر ابراز نظر شخصی خود نویسنده بود تا چیزی که بتوان به آن استناد کرد و بر حسب آن نتیجه ای گرفت. ولی تجربه جالبی است دنیا را از دریچه نگاه دیگری دیدن. خصوصا اینکه خود موضوع هم از جایی به جای دیگر تفاوت کند. مثلا زنان چینی باید راز شوهر را حفظ کنند حتی اگر این راز خیانت آنها باشد ولی زنان ژاپنی تعهدی به رازدار بودن برای همسر ندارند. این زنان حتی برای ملاقات ها و سفرهای کاری همسرشان با آنها همراه نمی شوند و برای همراهی همسرشان گیشا می گیرند و اگر مردی زودتر از ساعت کاری به خانه برگردد این را نشانه آن میدانند که مرد مرد نتوانسته خودش را سرگرم کنه و مطالب متفاوت دیگر.

در قبیله مادرسالارها همه چیز برعکس است. مردها با خود جهیزیه می آوردند. اگر کار نکنند زنانشان آنها را به خانه مادرشان می فرستند. فرزندان نام فامیل مادر را برمیدارند. زمین و خانه متعلق به زن است. فقط فرزندان دختر ارث میبرند. زنان هستند که مرد انتخاب میکنند و زنان به مردان تجاوز میکنند زنان خرج مردان را می دهند و برای این زنان حتی تصور اینکه در بقیه جاهای دنیا اینطور نیست هم خنده دار است.

هیچ کجای کتاب غم انگیزتر از سرنوشت دختران چینی نبود. دخترانی که پاهایشان را با باندهایی از کودکی میبستند تا رشد نکند و انگشت ها به کف پاها بچسبد. حتی موقع خواستگاری این سوال را می پرسیدند که پای دختر چند سانت است. و اگر بیشتر از ۹ سانت بود خواستگاری بهم میخورد.( البته نه به این معنا که پسرها و بعضا دخترهای ایرانی موقع ازدواج ملاک های خیلی عاقلانه تری داشته باشند!) وقتی در مورد ملت های دیگه مطالب اینطوری را میخوانیم میگوییم چقدر جاهلانه و البته غم انگیز! ولی شاید فراموش کنیم که تفکرات و عقاید ما که آنها را دوباره سنجی نکردیم از نظر عده ی دیگری ممکن است همین طور به نظر برسد. 

در طول مطالعه کتاب این جمله از شهید آوینی برایم تکرار میشد که"اگر انسان هایی که مامور به ایجاد تحول در تاریخ هستند از معیارهای عصر خویش تبعیت کنند، دیگر تحولی در تاریخ اتفاق نخواهد افتاد." در ایده آل ترین حالت دوست داشتم پس از چنین کتاب سراغ کتاب حقوق زن در اسلام شهید مطهری بروم. مطمئنم الان درک بهتری از این کتاب خواهم داشت. با خواندن گزارشی از وضع زنان سراسر جهان میتوانم همه احترام و حقوقی که ۱۴۰۰ سال پیش اسلام برای زنان درنظرگرفته را بهتر ارزش گذاری کنم.

این کتاب باعث نشد عقاید مردستیزانه پیدا کنم آنطور که بعضی چنین تاثیری گرفتند و بعضی نگران چنین تاثیر گرفتنی بودند. ولی قطعا باعث شد مصرانه تر از قبل برای پذیرش آداب و رسوم های بدون مبنای عقلی مقاومت کنم. 

بخشی از کتاب:

هرچقدر توی فروشگاه‌های توکیو لباسای دوخت فرانسه بفروشن، هر چقدر توی خیابونای بمبئی درباره‌ی عظمت زنا شعار بدن؛ حتی اگر دانش‌کده‌های نظامیِ پکن دراشون رو روی زنا باز کرده باشن…بازم دعوای بین زن ومرد باقی می‌مونه، چون زن زنه و مَرد، مرد…

«-زنای تموم دنیا مثل همن!».

اینو راکوماری آمریت کور –عاقل ترین زن دنیا- بالای یکی از تپه های دهلی گفت.

واقعا حق با اون نیست؟

وقتی به اوضاع زنای دور تا دور دنیا فکر می‌کنم، می‌بینم اکثرشون دارن تو باتلاق اشتباه و بی خبری دست وپا می‌زنن . چه مثل حیوونای باغ‌وحش جدا از مَرداشون زندگی کنن، چه عین کلاغا خودشون رو از چشم مردا پنهون کنن و چه مثل جنگ جوهای افسانه‌ای از خودشون شجاعت نشون بدن و هزار تا مدال و نشون به سینه هاشون باشه…

هیچ کدوم اون جوری که باید به خوش‌بختی و زندگی خوبی که حق اوناس نرسیدن.

من نمی‌تونستم بین غم دیدن عروس بدبخت کراچی و غم تماشای پاهای کوچیک زنای چینی فرق بزارم و بگم از اون یکی ناراحت‌کننده تر بود. نمی‌تونستم بفهمم زندگی ِ زنای قایق‌نشین هنگ‌کنگ وحشتناک‌تره یا این زن آمریکایی که داشت سعی می‌کرد یه مرد خواب‌آلود ایتالیایی رو تو دام بندازه!

به نظرم اغلب زنای دنیا دارن راه غلطی رو می‌رن که فقط به عذاب و بدبختی ختم می‌شه!

کلمه‌ها‌ی پیشرفت و استقلال این روزا به دهن همه‌ی زنای دنیا افتاده. هرجای دنیا که رفتم به همین دوتا کلمه برخوردم که مثل سقز تو دهن همه نشخوار می‌شد، بدون اینکه فکر کنن ممکنه باعث دلدرد بشه.

روشنا
۲۲ مهر ۹۶ ، ۲۲:۳۸ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

بسم رب الحسین - علیه السلام-

 

فتح خون 

شهید مرتضی آوینی

 

باورم نمی شود بعد از این همه سال این پا و آن پا کردن برای خواندن کتاب، آن را در دو تایم یک ساعتی تاسوعا و عاشورای 96 خواندم. دقیقا اتفاقی که هر بار بعد از چنین تجربه ای دارم: ای کاش خیلی وقت پیش آن را خوانده بودم. مقارن شدن مطالعه این کتاب با ایام تاسوعا و عاشورا هم برای خودش اتفاق نابی بود. شما هم سعی کنید تا جایی که می شود در این ایام این کتاب را بخوانید.

این کتاب در واقع مقتلی بود از زبان شهید آوینی و بعد از خواندن کتاب خواهید دانست که بی سبب نیست او را سید شهیدان اهل قلم گفته اند‌. کتاب حجم کمی دارد. خوب توصیف کرده و توضیح و تفسیر داده . با وجود زیبای های ادبی حقایق تاریخی به خوبی نقل شده اند. بخصوص در ایام فعلی حال و هوای خواندن آن متفاوت است. شنیده ام شهید آوینی قبل از به پایان رساندن کتاب به شهادت رسیده اند. کتاب ناتمام نویسنده ای را خواندن جذابیت های خودش را دارد: اگر زنده می ماند چگونه آن را ادامه می داد و تمام میکرد؟! هرچند که این داستانی ست که پایان آن را میدانیم اما ...

به محرم و صفر که میرسیم بعضی ها از کنار گذاشتن شور حسینی برای رسیدن به شعور حسینی می گویند، اینکه حسین (ع) بیشتر از آنکه تشنه آب باشد تشنه لبیک است. اینکه به جای نگاه کردن به زخم هایش باید به افکارش نگریست. این کتاب همه این ها را با هم دارد. بسم الله ...!

 

نسخه های الکترونیکی : 

نسخه اندروید در کتابراه ( لینک در پیوندها) موجود است.

کتاب صوتی نیز با صدای بسیار دلنشین و گرم بهروز رضوی در این کانال تلگرامی وجود دارد.

 

بخش هایی از کتاب:

 

عجب تمثیلی است این که علی مولود کعبه است... یعنی باطن قبله را در امام پیدا کن! اما ظاهرگرایان از کعبه نیز تنها سنگ‌هایش را می‌پرستند. تمامیت دین به امامت است، اما امام تنها مانده و فرزندان امیه از کرسی خلافت انسان کامل تختی برای پادشاهی خود ساخته‌اند...

 

 

جاهلیت ریشه در درون دارد و اگر آن مشرک بت پرست که در درون آدمی است ایمان نیاورد، چه سود که بر زبان لا اله الا الله براند؟

 

ساحل را دیده‌ای که چگونه در آیینه آب وارونه انعکاس یافته است؟ سرّ آنکه دهر بر مراد سفلگان می‌چرخد این است که دنیا وارونه آخرت است.

 

چشم عقلی خطابین است که میپرسد: اتجعل فیها من یفسد فی ها و یسفک الدماع،... اما چشم دل خطاپوش است. نه آنکه خطایی باشد و او نبیند... نه ! می بیند که خطایی نیست و هرچه هست وجهی است که بی حجاب، حق را می نماید. هیچ پرسیده ای که عالم شهادت بر چه شهادت می دهد که نامیاینچنین بر او نهادهاند؟

 

اکنون بنگر حیرت عقل و جرأت عشق را! بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند... راحلان طریق عشق می‌دانند که ماندن نیز در رفتن است. جاودانه ماندن در جوار رفیق اعلی و این اوست که ما را کشکشانه به خویش می‌خواند.


پی نوشت : سیر اولم تمام شد !

روشنا
۱۰ مهر ۹۶ ، ۰۱:۵۵ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱ نظر

بسم رب الحسین علیه السلام

مرد ایستاد و دوباره رو به عبدالله برگشت. عبدالله به سوی او رفت. گفت: من هم پسر فاطمه را شایسته تر از آن همه برای خلافت مسمانان می دانم اما در حیرتم که حسین چگونه به مردمی تکیه کرده که پیش از این، پدرش و برادرش، آنها را آزموده اند و اکنون نیز به چشم خویش دیدم کسانی که او را دعوت کردند، به طمع بخشش های ابن زیاد چگونه به پسر عقیل پشت کردند و هانی را تنها گذاشتند. به خدا سوگند تردید ندارم که این مردم حسین را در مقابل لشکر شام تنها خواهند گذاشت و یزید به خون خواهی ابن زیاد خون ها خواهد ریخت.

 مرد آرام گفت: آیا حسین بن علی این ها را نمی داند؟!

- اگر می داند، پس چرا به کوفه می رود ؟

مرد گفت: او حجت خدا بر کوفیان است که او را فراخوانده اند تا هدایتشان کند.

 عبدالله گفت: چرا در مکه نماند، آن هم در روز هایی که همه مسلمانان در آنجا گرد آمده اند، آنها نیاز به هدایت ندارند؟ 

مرد گفت:آنها که برای حج در مکه گرد آمده اند، هدایتشان را در پیروی از یزید می دانند و یزید کسانی را به مکه فرستاد تا امام را پنهانی بکشند، همانطور که برادرش را کشتند... و اگر امام را در خلوت می کشتند، چه کسی می فهمید، امام چرا با یزید بیعت نکرد ؟

- عبدالله گفت: می توانست به یمن برود یا مصر یا به شام برود و با یزید گفت و گو کند.

مرد گفت:اگر معاویه با گفت و گو هدایت شد، فرزندش هم هدایت می شود: و اما اگر به یمن با مصر میرفته ... سرنوشتی جز آنچه در مکه برایش رقم زده بودند، نداشت. اما حرکت او به کوفه، آن هم با اهل بیت، بیش از هر چیز یزید را از خلافتش به هراس خواهد آنداخت و مسلمانان را به فکر.

خواست برود. لختی مکث کرد و دوباره رو به عبدالله برگشت و گفت:و اما من! هرگز برای امام خویش تکلیف معین نمی کنم، که تکلیف خود را از حسین میپرسم. و من حسین را نه فقط برای خلافت، که برای هدایت می خواهم. و من ... حسین را برای دنیای خویش نمی خواهم، که دنیای خود را برای حسین می خواهم. آیا بعد از حسین کسی را می شناسی که من جانم را فدایش کنم؟

و رفت. عبدالله مات ماند.وقتی مرد دور شد، عبدالله لحظه ای به خود آمد. برگشت و اسب خویش را آورد و مرد را صدا زد:صبرکن، تنها و بی مرکب هرگز به کوفه نمی رسی! مرد ایستاد و افسار اسب را گرفت و گفت: بهای اسب چقدر است؟

- دانستن نام تو!

مرد سوار بر اسب شد: من قیس بن مسهر صیداوی هستم، فرستاده حسین بن علی!

و تاخت. عبدالله مانند کسی که گویی سال ها در گمراهی بوده و تازه راه هدایت را یافته بود، به زانو نشست و سرش را به دست ها گرفت.

نامیرا

حسین کرمیار

روشنا
۰۷ مهر ۹۶ ، ۱۷:۳۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

بسم رب الحسین علیه السلام

⁠⁣​​ما پرچمِ خونینِ حق‌طلبیِ مولایمان علی را به دوش می‌کشیم، بی آنکه او را دیده باشیم. ما سلمانِ پارسی و بلالِ حبشی را از اعماقِ قلبمان می‌ستاییم، گرچه هرگز ایشان را ندیده‌ایم.

شرطِ اعتقاد به رهبری، دیدنِ شخصِ رهبر نیست، بلکه دیدنِ نتایجِ اعمال اوست؛ شرطِ پیوستن به یک نهضت، ملاقات با سرانِ آن نهضت نیست، بل برداشتنِ محصولِ مبارزه‌ی افرادِ آن نهضت است.

آقای ما حسین برای این حسین نشده است که ما او را دیده‌ایم، دستش را بوسیده‌ایم، در آغوشش گرفته‌ایم، خاک پایش را سرمه‌ی چشمانمان کرده‌ایم، یا او از نقشه‌هایی که برای رهایی فرزندانش دارد، چیزهایی به ما گفته ... نه ... ما حسین را دوست داریم به خاطرِ آنکه با نامِ او، عِطرِ نجابت در فضا پراکنده می‌شود؛ عِطرِ ایمان، عطرِ مقاومت در برابرِ ظلم - از این سو تا آن سویِ جهان، از زمین تا ستارگان ....


حتی اگر حسینی هم وجود نداشت، این عطرِ حسینیِ پیچیده در فضا کافی بود تا ما را به ارادتِ حسین و مرکزِ شهادت بکشاند.

این که دستِ من - دست هایِ من - هرگز به قبای حسین نمی رسد [و] به خاطرِ او شمشیر می‌زنم و به هوای وصلِ او با کرور کرور اجنبی می‌جنگم، حسین را حسین نگه می‌دارد. حسین، حسین نشد برایِ آنکه آفتابِ حضورش، سرمازدگانِ بی پناه را گرم کند، داغ کند و بسوزاند؛ بل حسین شد به خاطرِ حضور ازلی‌اش در ذهنِ هرکس که می‌خواهد در راه عدالت شمشیر بزند.


بر جاده‌هایِ آبیِ سرخ

نادر ابراهیمی عزیز و دوست داشتنی

انتشارات روزبهان؛ چاپ ششم، تابستان ۹۰، جلد اول، کتاب سوم، صفحه‌ی ۳۱۳ و ۳۱۴

روشنا
۰۴ مهر ۹۶ ، ۱۰:۰۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳ نظر

به نام خدا 

باز هم یک بازی وبلاگی دیگر به میزبانی وبلاگ طلوع من

مقدمه: خوب البته این را همه میدانیم که خوابها دلیلی هستند بر غیرمادی بودن انسان و وجود بعد روحانی، که اگر روحی وجود نمیداشت رفتن به زمان و مکانی دیگر در حینی که جسم شما جای دیگری است محال می نماید. 

اما جدای از این نوع استدلال که به جا نیز هست، من به ارتباط و تاثیر تنگاتنگ جسم بر روح و روح بر جسم اعتقاد دارم. که البته گاهی باعث می شود دوستان تصور کنند که متریالیست و مادی گرا هستم ( که نیستم!) اما در مورد کابوس ها، میخواهم به این نکته اشاره کنم که به جز آن دسته از کابوس هایی که یادآوری اتفاقات به شدت ناگوار گذشته هستند( مثل تصادفات، جراحات و ...) که به شکل مبالغه آمیزی در خوابها دوباره اکران می شوند، دسته دیگر کابوس ها به بیوشیمی بدن ارتباط دارند. خواندن تجربیات دوستان از این بابت هم جالب بود که باز هم به دنیای پدیدارشناسی انسان های دیگر نزدیک شدم و دیدم چقدر دنیاهایمان می تواند شبیه بهم باشد. 

دو کابوسی که از شدت وجشتناکی باعث شده از خواب بپرم@@ و حتی گاهی اینقدر دنیای خواب برایم واقعی بوده که می ترسیدم چشمانم را باز کنم یکی پرت شدن از ارتفاع است و یکی دیگر هم ریخته شدن دندان هایم. که البته خواب پرت شدن از ارتفاع ناشی از کم خونی فقر آهن و خواب ریخته شدن دندان ها ناشی از کمبود کلسیم است. به راحتی با تامین مواد مورد نیاز بدن از چنگال کابوس هایم گریختم!

خواب های آشفته و در هم و برهم را هم معمولا به شکم پر بودن قبل از خواب نسبت می دهند. آن هم به این دلیل که خوابیدن با شکم سنگین باعث می شود سوخت و ساز مغز موقع خواب زیاد شود. دلیل آنکه در طب سنتی هم گفته شده قبل از خواب پنیر را بدون گردو مصرف کرد یا خوردن شیر قبل از خواب نیز همین است. با مصرف این مواد تعادل کلسیم و فسفر در بدن بهم میخورد و با بیشتر شدن میزان کلسیم، فسفر در دسترس سلول های مغزی کاهش می یابد و عملکرد آنها کمتر می شود و باعث می شود خواب آرام تری داشته باشیم. 

موخره: این ارتباط روح و جسم برایم بسیار شگفت انگیز است. اینکه یه اتفاق روانی (خواب دیدن) می تواند هشداردهنده ای برای یک کمبود جسمانی باشد.

البته تجربه هایی هم نشان داده که این خواب های وجشتناک همگی هم نمی توانند منشا جسمی داشته باشند. گاهی هم علامت خطری هستند مربوط به همان بعد روحانی. تا به حال شخصا تجربه این مورد را نداشته ام ! معمولا خوابهایی که میبینم یا جزو همین دسته خوابهای بی هیچ معنی معنوی هستند و یا خوابهایی که صحنه هایی دقیق را از آینده میبینم که از نظر رزولوشن و نورپردازی و جلوه های ویژه :)) کاملا با این خوابها متفاوت هستند. فکر میکنم در مورد دیگران هم این مورد صحت داشته باشد. درنهایت مطلبی که میخواستم به آن اشاره کنم این است که گاهی لازم است قبل از باز کردن کتاب تعبیر خواب و پیدا کردن تفسیرهای ماورایی از خواب هایمان وضعیت جسمی و اتفاقات در حال جریان زندگیمان را بررسی کنیم. شاید این بهترین تعبیر ممکن باشد !!! 



پی نوشت: دنبال کنندگان عزیز شما را به شرکت در این بازی دعوت میکنم. لینک مطلبتان را بفرستید. برای خواندن سر میزنم!
روشنا
۱۲ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۵۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر