لورل و هاردی

به نامش

هاردی: میخوام ازدواج کنم
لورل: با کی ؟
هاردی: معلومه دیگه, با یه زن. .... مگه تو کسی رو دیدی که با یه مرد ازدواج کنه ؟
لورل: آره
هاردی : کی ؟
لورل: خواهرم

۲ نظر ۰ لایک :)

؟

به نامش

جهانگیر: مستشار!
نیما: جانم. بفرمایید.
جهانگیر: تو به عشق در یک نگاه اعتقاد داری؟
نیما: من کلاً در رابطه با شما به عشق بدون نگاه هم اعتقاد دارم!

۰ نظر ۰ لایک :)

هامون

به نامش

تو میخوای من اونی باشم که واقعن تو میخوای من باشم ؟ اگه من اونی باشم که تو میخوای ، پس دیگه من ، من نیست . یعنی من خودم نیستم. 

خسرو شکیبایی

 

۱ نظر ۰ لایک :)

خواب بزرگ

به نامش

همفری بوگارت: چشمات اذیتت میکنه؟
لورن باکال: نه
بوگارت: ولی پدر منو درآورده

خواب بزرگ


۰ نظر ۰ لایک :)

پسر عمه زا

به نامش

فامیل دور:راه رفتـنـی را، باید رفت!
در بستنی را، بــــاید بست!
پسر عمه زا: در بستنی رو باید لیسید...! :)))

۰ نظر ۰ لایک :)

دندان مار

به نامش

یک جا هست که باید وایستی. یک جا هم هست که باید در ری. اما خدا نکنه جای این دو تا با هم عوض شه که دیگه تا آخر عمر بدهکار خودتی.

دندان مار - مسعود کیمیایی

۰ نظر ۰ لایک :)

بوی خوش زن

به نامش

توی زندگیم هر وقت به یه دوراهی رسیدم بدون استثنا میدونستم راه درست کدومه
اما همیشه راه اشتباه رو انتخاب کردم
میدونی چرا؟
چون راه درست لعنتی همیشه سخت تر بود


(آل پاچینو-بوی خوش زن-scent of woman)

۰ نظر ۰ لایک :)

Matrix

Don't "think" you are . 

Know" you are". 

Stop "tyring to" hit me and hit me

۰ لایک :)

یک تکه نان

به نام خدا

پیرمرد(رضا کیانیان):دلت گرفته ؟

سرباز(هومن سیدی): آره

پیرمرد(رضا کیانیان):دل همه میگیره,دل داشته باشی میگیره دیگه,اصــلــا دلــی کـه نــگـیـره کــه دل نـیـسـت..
یا رفیق من لا رفیق له.
میخوای یه راهی بهت یاد بدم دلت وا بشه ؟
مثل من چشمات و ببند ...د ببند دیگه...چی میبنی ؟

سرباز: هیچ کس 

پیرمرد:هیچ کس قشنگه دیگه ... هیچ کس همه کسه ، همه کس هیچ کسه!

۰ نظر ۰ لایک :)

شب های روشن

به نام خدا 

من از مردم همین شهرم، همه ی آدمای این شهرم دوست دارم، چون تقریبن هیچ کدومشون رُ نمیشناسم.

از آدمای بزرگ مجسمه ساختیم و دورش نرده کشیدیم، اگه کسی حرف این مجسمه ها رُ باور کنه، باید بین خودشُ مردم نرده بکشه. من این حرفارُ باور کردم، اصلن باور کردنی هست؟؟؟!!! توانا بود هر که دانا بود؟؟ واقعن؟؟؟
من با اینا غریبم، با مجسمه ی آدما، با آدمای مجسمه...

اینجا نمیشه به کسی نزدیک شد. آدما از دور دوست داشتنی ترن. شاید می ترسم!! شاید خیالاتی امُ می ترسم با پیدا کردن دوست، مجبور شم از خیالبافی دست بردارم. اما اگر دو نفر به قیمت دوستی مجبور بشن تا اخر عمر به هم دروغ بگن، بهتره تنهایی بشیننُ به چیزایی فکر کنن که دوست دارن.

شب های روشن - فرزاد موتمن

۰ لایک :)
درباره من
بر دست هایم بشارتی سپید است که در خواب های منتظر می روید...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان