روشنایی

ره سپردن در سیاهی رو به سوی روشنی زیباست

روشنایی

ره سپردن در سیاهی رو به سوی روشنی زیباست

روشنایی

کتابی که این روزها می‌خوانم...

پیام های کوتاه

آخرین مطالب

آخرین نظرات

  • ۴ آبان ۹۶، ۱۸:۴۰ - محمدعلی میری عالی....
  • ۳۰ مهر ۹۶، ۱۸:۰۴ - قاسم صفایی نژاد سپاس

نون والقلم

چهارشنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۵، ۰۴:۳۱ ب.ظ

به نامش 

نون والقلم 

جلال آل احمد 

بعد از اونکه کتابهای نادر ابراهیمی رو خوندم فکر نمیکردم در ذهن من نویسنده دیگه ای بتونه بیاد و با اون هم ترازی بکنه . حتی با وجود اینکه قلم هنرمندانه سید مهدی شجاعی رو واقعا دوست داشتم ولی جایگاه نادر همیشه برایم محفوظ بود . این دو روز که مدیر مدرسه جلال و بعد هم نون و القلم او را خواندم گمان میکنم برای نادر در رتبه بندی ذهنی خودم رقیبی پیدا کرده باشم. 

از این اثر چه بگویم که بتوانم همه حس هایی که موقع خوندن اثرش تجربه کردم رو به درستی پوشش بدم و چیزی رو از از قلم نندازم ؟ قلم نویسنده خاص، انتخاب کلمات منحصربفرد ، شخصیت پردازی بی نظیر ، داستان گویی مثل قصه های مادربرزگ شیرین و جذاب ، پیام های متناسب با نیاز امروز من ِ خواننده هوشمندانه ! نماد پردازی ها بی بدیل . خیلی لذت بردم و از اونجایی که استادم ( در پست های قبلی صحبتش شد ) سه تا کتاب رو به من معرفی کرد ( مدیر مدرسه + نون والقلم+کوری) هم دارم دعا به جان او میفرستم و هم خودم رو سرزنش میکنم که چرا همون دو سال پیش به توصیه استاد عمل نکردم . 

همیشه از اسم داستان خیال میکردم باید کتابی نقادانه باشد درباره اهل قلم ، به قلم مربوط است اما داستان درباره دو میرزابنویس است و حالا اینکه چرا از این آیه قرآن استفاده شده برای اسم کتاب ؟ بخوانید تا بدانید! شاید اصلا ( که حتما !) کتاب داشت سبک زندگی و تفکر این دو نفر را با هم مقایسه میکرد. و این مسئله که آن یکی که سید بود مدام نظرش عوض میشد و آنقدرها به اصول پایبند نبود هم نکته بی غرضانه ای نبوده باشد. در این رهگذر سری هم زدم به زندگینامه جلال و حتما مطالعه سایر آثارش رو در الویت قرار میدهم. 

البته امروز باید برم و کتاب کوری ساراماگو را بگیرم و بعد از خواندنش حتما از استاد تشکر کنم و ازش بخوام که دوباره بهم کتاب پیشنهاد بده . چون  کتابخوانی این دو ماه تابستان یه طرف ، کتابهایی که این دو روز خواندم هم یه طرف ! 

از یک قسمت کتاب که مربوط به گفتگوی میرزا اسدالله یا میرزا عبدالزکی و حسن آقا بود خیلی خوشم آمد. اگر توانستم در آینده این قسمت رو به این پس اضافه خواهم کرد. ( ص 132 تا 148 و 203-205)

قسمت هایی از کتاب : 

من دست به کاری نزده ام که لازم باشد توجیه اش کنم. هر کاری خودش باید موجه خودش باشد. 

آدم تا خودش را نشناخته بنده است ، چون در بند جهل است. اما وقتی خودش را شناخت خدا شد. چرا که خدایی به خودآیی است . ( جمله یکی از قلندرها)

وقتی از دستت کاری برای مردم بر نمی آید بهتر است دست کم نجابت خودت را حفظ کنی. 

اگر اصول واقعا اصول باشد نباید با گردش زمانه بگردد. اصل یعنی آنچه همیشه اصالت دارد. 

میرزااسدالله : [حرفهایم] بوی نا بدهد بهتر از این است که بوی دنیازدگی بدهد... . اصلا آنچه را تو واماندگی می دانی من نجابت می دانم. نجابت و واماندگی از دو مقوله مختلف است. آدم وامانده قدرت عمل ندارد . اما نجیب کسی است که قدرت عمل داشته باشد و کف نفس کند. 

هرکسی دنبال چیزی میگردد که ندارد. 

آدمی زاد وقتی کله اش مشغول شد ، دیگر فکر شکم و زیر شکم نیست.

فرار مقاومت نیست . خالی کردن میدان است. کسی که فرار میکند از خودش سلب حیثیت میکند. حتی در یک بازی یا باید برد یا باید باخت. صورت سوم ندارد. معامله بازار که نیست تا دلال وسطش را بگیرد. معامله ی حق و باطل است. 

- برای من موثرترین مقاومت در مقابل ظلم شهادت است. درست که لیاقتش را ندارم . درست است که شهادت دست ظلم را از جان و مال مردم کوتاه نمیکند اما سلطه ظلم را از روح مردم میگیرد . مسلط به روح مردم خاطره شهداست و همین است بار امانت. مردم به سلطه ظلم تن می دهند اما روح نمی دهند. میراث بشریت همین است. آنچه بیرون از دفتر گندیده تاریخ به نسل های بعدی می رسد همین است. 

....

-  با ماندنت داری زندگیت را از دست می دهی .

- نه ، می مانم و به زندگیم معنا می دهم. 

-معنی زندگی تو بچه هات هستند. 

- این بچه ها دوام طبیعی زندگی اند ، دوام طبیعی من اند نه معنای بشری زندگی. تخم که از درخت افتاد بای سبزه کند. اما من که درخت نبوده ام. من که زندگی نباتی نکرده ام. به جای من هرکس دیگری میتوانسته پدر باشد. پدر این بچه ها یا هر بچه دیگر. اما هیچ کس نمیتواند یعنی نتوانسته به جای من میرزا اسدالله کاغذ نویس ِ درِ مسجد بشود. این بار را فقط من به دوش داشته ام. نمی توانم بگذارمش و فرار کنم. باید به منزل برسانمش. 

۹۵/۰۵/۲۷ موافقین ۲ مخالفین ۰
روشنا

کتاب

نظرات  (۳)

با این تعاریف شما حتما باید این کتاب رو بخونم:)
پاسخ:
حتما با ذهنی پویا بخونیدش!
۲۷ مرداد ۹۵ ، ۱۷:۴۷ قاسم صفایی نژاد
یکی از بهترین کتاب‌های جلال هست به نظر من نون والقلم. البته شاید نصف آثار جلال رو خوندم نه همشو. 
کتاب غرب‌زدگی‌اش هم خوندید؟ یا سفر به ولایت عزرائیل؟ اونا هم خیلی جذاب و بیانگر عمق تفکر جلال هستند.
معرفی کتاب «سفر به ولایت عزرائیل» رو میتونید اینجا بخونید:
http://safaeinejad.ir/1394/04/22
پاسخ:
خیلی ممنون از پیشنهادتون ! حتما میخونمشون. 
۲۸ مرداد ۹۵ ، ۲۱:۴۰ حامد عبدالهی
آقای ابراهیمی و جلال آل احمد واقعا بی نظیرن
کتاب نون والقلم رو نخونده بودم. که حالا واجب شد برم بخونم
ممنون و تشکر
پاسخ:
بله همین طور . 
حتما بخونید ! 

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">