روشنایی

ره سپردن در سیاهی رو به سوی روشنی زیباست

روشنایی

ره سپردن در سیاهی رو به سوی روشنی زیباست

روشنایی

کتابی که این روزها میخوانم ...

پیام های کوتاه

آخرین نظرات

توی گوش سالمم زمزمه کن!

شنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۵، ۰۲:۰۸ ق.ظ

به نامش 

کاش نادر ابراهیمی بودم و ای کاش بانویی که از اون مینویسم آذری بود تا میتوانستم مثل نادر ، بی تکلف، صادقانه، عاشقانه این طور شروع کنم که بانوی آذری ِ گل به گونه انداخته گفت .... 

اما نه من نادرم ، نه بانو آذری است و یادم نمی آید آن شب ( یا شاید هم روز ) که این حرف را به من زد و آویزه گوشم شد گل به گونه انداخته بود یا نه ... فقط خاطرم هست ( و تا همیشه خواهد ماند ) که گفت: 

درست نیست از کسی ناراحت بشی ولی بدون اینکه بهش بگی از این ناراحتی بگذری . چون اگه این کار رو بکنی ، ازش ناراحت شدی بعد برای خودت دادگاهی برگزار کردی خودت شاکی شدی خودت قضاوت کردی خودت گناهکار رو تعیین کردی و خودت هم بخشیدی . شاید تو این محکمه اون هم حرفی داشته، اون هم دفاعی داشته. تو این حق رو نداری که یه طرفه به قاضی بری بعد خودت رو اینقدر بالا ببری که بگی میدونم که تقصیر از اونه ولی بخشیدمش. 


پ.ن 1: حرف و صحبت خیلی ساده است. شاید پیش پا افتاده باشه ، شاید کم اهمیت . ولی این رو یاد گرفتم که هرچقدر آدمی بالاتر میره ، جزئیات براش مهم تر میشه. حتی به کفش هایی که دم در ریخته شده هم بی توجهی نمیکنه تا مبادا حقی به گردنش قرار بگیره که نتونه پایین بذاره. 


پ.ن2 : بانو ، چه رازی است که هرچه بگویی آویزه گوشم که نه، حک میشود روی قلبم ؟ باز هم برایم بگو و از گفتن باز نایست که خاموشی تو برایم خاموشی همه دنیاست. 


پ.ن3: این حرف طول نداشت . تفسیر هم نداشت. اما عمق .... شما چه فکر میکنید ؟!

 

 پ.ن4 : اگر عمری باقی بود این پست را یکبار از نقطه نظر تحلیل رفتار متقابل بازنویسی میکنم. 

۹۵/۰۶/۱۳ موافقین ۵ مخالفین ۰
روشنا

نظرات  (۷)

لایک
بی نهایت لایک...:)
پاسخ:
ممنون از حضور شما ! 
۱۳ شهریور ۹۵ ، ۱۰:۴۲ قاسم صفایی نژاد
چه نصیحت قشنگی بود
پاسخ:
ممنون از حضور شما ! 
خیلی قشنگ بود تا حالا اینجوری به مسئله ی بخشیدن نگاه نکرده بودم.
عااالی بود
راستی عیدتون هم مبارک
یاعلی
پاسخ:
خواهش میکنم. ممنون از خوانش شما و حضورتون و حسن توجه تون ! 

التماس دعا
قبول دارم آدمیزاد هرچی جلوتر میره و قد می کشه حساس تر میشه..یه جاهایی تا مرز جنون میره..چقد نادر رو دوست داریاااا
پاسخ:
البته منظور من مرز عقل و احتیاط و محبت و ... بود تا مرز جنون ! ولی ....

همین طوره ! خیلی زیاد. یکی از حسرت های بزرگ زندگیم اینه که الان نادر نیست. 

ممنون از حضورت و نظرت و توجهت !
۱۳ شهریور ۹۵ ، ۱۶:۵۱ محمد حسین صادقی
خیلی خوب اشاره کردید دقیقا همینطوره
پاسخ:
خواهش میکنم. ممنون از خوانش شما !

سلام دوست عزیز
"درست نیست از کسی ناراحت بشی ولی بدون اینکه بهش بگی از این ناراحتی بگذری . چون اگه این کار رو بکنی ، ازش ناراحت شدی بعد برای خودت دادگاهی برگزار کردی خودت شاکی شدی خودت قضاوت کردی خودت گناهکار رو تعیین کردی و خودت هم بخشیدی . شاید تو این محکمه اون هم حرفی داشته"
اگه ادما وقتی ازدست همدیگه ناراحت می شدند به هم می گفتندخیلی ازمشکلات حل می شد خیلی دوست دارم وخیلی تلاش می کنم این طوری باشم اماگاهی خودمطرح کردنش سخته یا طرف مقابل سریع جبهه گیری می کنه فکرمی کنم باید مهارت کافی راهم داشت.موفق باشین:D

پاسخ:
ممنون از تذکر به جایی که دادی! راستش مدتهاست میخوام مطلبی در این باره بذارم ولی امان از دست خودم و کارهام ! سعی میکنم در اولین فرصت افکارم رو سامان بدم و دستی به قلم ببرم و یه مطلب در این مورد بنویسم.

ممنون از حضورت دوست خوبم !

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">