روشنایی

ره سپردن در سیاهی رو به سوی روشنی زیباست

روشنایی

ره سپردن در سیاهی رو به سوی روشنی زیباست

روشنایی

کتابی که این روزها میخوانم ...

پیام های کوتاه

آخرین نظرات

خدا بود ودیگر هیچ نبود (1)

دوشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۵، ۱۱:۴۲ ق.ظ

به نامش

اى حسین، اى شهید بزرگ، آمده ‏ام تا با تو راز و نیاز کنم. دل پردرد خود را به سوى تو بگشایم. از انقلابیون دروغین گریخته ‏ام. از تجار ماده ‏پرست که به اسلحه انقلاب مسلح شده ‏اند بیزارم. از کسانى‏که با خون شهیدان تجارت مى‏کنند متنفرم. از این ماکیاول صفتانى که به هیچ ارزش انسانى پاى‏بند نیستند و همه چیز مردم را، حیات و هستى و شرف خلق را و حتى نام مقدس انقلاب را، فداى مصالح شخصى و اغراض پست مادى خود مى‏کنند گریزانم...

اى حسین مقدس، روزگار درازى بود که هر انقلابى را مقدس مى‏شمردم و نام او را با یاد تو توأم مى‏کردم و او را در قلب خود جاى مى‏دادم و به عشق تو او را دوست مى‏داشتم و به ‏قداست تو او را مقدس مى‏شمردم و در راه کمک به او از هیچ فداکارى حتى بذل حیات و هستى خود دریغ نمى‏کردم...


اما تجربه، درس بزرگ و تلخى به من داد که اسلحه و کشتار و انقلاب و حتى شهادت به‏ خودى خود نباید مورد احترام و تقدیس قرار گیرد، بلکه آن‏چه مهم است انسانیت، فداکارى در راه آرمان انسان‏ها، غلبه بر خودخواهى و غرور و مصالح پست مادى و ایمان به ارزش‏هاى الهى است. مقاومت فلسطینى براى ما به صورت بت درآمده بود و بى‏چون و چرا آن را مى‏پذیرفتیم و مى‏پرستیدیم و راهش را، کارش را و توجیهاتش را قبول مى‏کردیم. اما دریافتیم که بیش از هر چیز، انسانیت و ارزش‏هاى انسانى و خدایى ارزش دارد و هیچ‏ چیز نمى‏تواند جاى آن را بگیرد. باید انسان ساخت، باید هدف را براساس سلسله ارزش‏ها معین نمود و معیار سنجش را فقط و فقط بر مبناى انسانیت و ارزش‏هاى خدایى قرار داد.


اى حسین، امروز نیز تو را تقدیس مى‏کنم، اما تقدیسى عمیق‏تر و پرشورتر که تا اعماق وجودم و تا آسمان روحم به تو عشق مى‏ورزد و تو را مى‏خواهد و تو را مى‏جوید.

اى حسین، من براى زنده ‏ماندن تلاش نمى‏کنم، از مرگ نمى‏هراسم، به شهادت دل بسته ‏ام و از همه چیز دست شسته‏ ام، ولى نمى‏توانم بپذیرم که ارزش‏هاى الهى و حتى قداست انقلاب، بازیچه سیاست‏مداران و تجّار ماده ‏پرست شده است.


شهید مصطفی چمران

خدا بود و دیگر هیچ نبود - ص 74 و 75

۹۵/۰۶/۲۹ موافقین ۳ مخالفین ۰
روشنا

کتاب

نظرات  (۵)

این تفڪر چقدر الان ڪمرنگ شده!
پاسخ:
شاید ما بتونیم پررنگش کنیم ...

شاید...
۲۹ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۰۴ قاسم صفایی نژاد
چهار فراز از این کتاب:
http://safaeinejad.ir/tag/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%20%D8%A8%D9%88%D8%AF%20%D9%88%20%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%20%D9%87%DB%8C%DA%86%20%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF
پاسخ:
ممنون از حضور شما 
انتخابهای همه عالی بودند. ان شالله در فرصت های آتی از این ها هم استفاده خواهم کرد . البته با کسب اجازه قبلی !
به نام پروردگارم
سلام دوست عزیز
فوق العاده بود دقیقا متناسب باافکاری که این روزها ذهنم رابه خودمشغول کرده.
خدارا شکر می کنم که باشما اشناشدم.
باید انسان ساخت، باید هدف را براساس سلسله ارزش‏ها معین نمود و معیار سنجش را فقط و فقط بر مبناى انسانیت و ارزش‏هاى خدایى قرار داد.
با اجازه کپی می کنم
پاسخ:
سلام دوست خوبم. 
خواهش میکنم. صاحب اجازه اید ! این طرز فکر همانی است که امروز همه به آن محتاجیم . 
سلام
از زمانی که این کتاب رو خوندم خیلی گذشته اما ادبیاتش آشناست
دوست داشتم علت انتخاب این قسمت از کتاب برای انتشار در وبلاگت رو بدونم، البته اگه ممکن باشه و علت خاصی بوده
موفق باشی و  رو به رشد
پاسخ:
سلام بانوووووووووووووی من ! کلیک رنجه فرمودید !!!! 
ممنون از حضورت و بیشتر از همه از دقت نظرت. بله . دلیل خاصی داره ! ولی فکر نمیکنم توضیحش در این مجال بگنجد . ان شالله در فرصت های آتی در موردش توضیح بدم و مناظره و مباحثه ای هم داشته باشیم. اما علی الحساب ، این تیکه اش من رو یاد نون و القلم جلال انداخت که به تازگی خونده بودم و همین طور قسمتی از یکی از کتابهای دکتر شریعتی . این خط فکری در این سه شخصیت که شاید به نظر شبیه هم نباشند برام جالب بود .
پایدار باشی دوست خوب و نازنینم
یار 

نگاه خواهد کرد

با چشمانش

حرف خواهد زد

و چقدر سکوتش

در خیرهء چشمانش

با بستهء لبانش

زیباست .....



" بهرام – ط "

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">