خدا بود و دیگر هیچ نبود (4)

به نامش

آرزو داشتم، چه آرزوهاى دور و درازى، چه آرزوهاى طلایى که احساس مى‏کنم همه‏ اش خاک شده. اکنون ناامید و دل‏شکسته، دست از آرزوهایم برداشته، تسلیم قضا و قدر شده‏ ام.
فقیر، بدبخت و بینوا، دل بر مرگ نهاده ‏ام و فهمیده ‏ام که در خلال این تاریخ دراز پردرد، هزاران هزار همچو منى آرزوهاى بلند به سر داشته‏ اند و همه پس از تجارب تلخ به خاک رفته‏ اند، من نیز بهتر و بلندپایه ‏تر از آن‏ها نیستم و ادعاهاى گزاف نباید بپرورانم و نباید انتظارات بى‏جا داشته باشم.
اکنون، حیات آن‏قدر در نظرم پست شده که به خاطر جان خود یا هستى همه دنیا حاضر نیستم حقى را زیر پا بگذارم یا دانه ‏اى را به زور از مورى بستانم یا در اداى کلمه حق از مرگ یا چیزى یا کسى وحشت کنم. بلکه دست از جان شسته، خود به پیشباز حوادث آمده‏ ام و همه هستى خود را خالصانه تقدیم کرده‏ ام.

خدا بودو دیگر هیچ نبود 

شهید مصطفی چمران 

ص164

۳ لایک :)
سلام دوست عزیز
هزاران هزار همچو منى آرزوهاى بلند به سر داشته‏ اند و همه پس از تجارب تلخ به خاک رفته‏ اند.
چقدراین کتاب با افکاراین روزهای من هماهنگه،قسمت هایی که انتخاب می کنیدفوق العاده ذهن پریشون من رااروم می کنه ممنونم که قسمت های زیبا کتاب را توی وبلاگت قرارمی دی

 ممنون از حضورت دوست خوبم 


خوشحالم که خوشت اومده !

لابه لای این متن میشه عظمتی رو پیدا کرد که کمیابه...
ممنونم
یاعلی

ممنون از خوانش شما :)

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
بر دست هایم بشارتی سپید است که در خواب های منتظر می روید...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان