روشنایی

ره سپردن در سیاهی رو به سوی روشنی زیباست

روشنایی

ره سپردن در سیاهی رو به سوی روشنی زیباست

روشنایی

کتابی که این روزها می‌خوانم.
خلاصه روزانه کتاب در کانال تلگرامی زیر:
t.me/bazihabaziha

پیام های کوتاه

آخرین مطالب

آخرین نظرات

  • ۸ آذر ۹۶، ۱۶:۱۱ - قاسم صفایی نژاد سپاس

خدا بود و دیگر هیچ نبود

جمعه, ۱۶ مهر ۱۳۹۵، ۱۱:۵۴ ب.ظ

به نامش 

خدا بود و دیگر هیچ نبود 

شهید دکتر مصطفی چمران 

( دست نوشته های امریکا ، لبنان و ایران ) 


ای خدا، من باید از نظر علم از همه برتر باشم تا مبادا که دشمنان مرا از این راه طعنه زنند. باید به آن سنگدلانی که علم را بهانه کرده و به دیگران فخر می‌فروشند ثابت کنم که خاک پای من هم نخواهند شد. باید همه آن تیره‌دلان مغرور و متکبر را به زانو درآورم، آنگاه خود خاضع‌ترین و افتاده‌ترین فرد روی زمین باشم.

ای خدای بزرگ، این‌ها که از تو می‌خواهم چیزهایی است که فقط می‌خواهم در راه تو به کار اندازم و تو خوب می‌دانی که استعداد آن را داشته‌ام. از تو می‌خواهم مرا توفیق دهی که کارهایم ثمربخش شود و در مقابل خسان سرافکنده نشوم.

من باید بیشتر کار کنم، از هوی و هوس بپرهیزم، قوای خود را بیشتر متمرکز کنم و از تو نیز ای خدای بزرگ می‌خواهم که مرا بیشتر کمک کنی. ( صفحه 28 ) 


بالاخره این طلسم شکست ! الان حدود چهار پنج سالی میشه که میخواستم این کتاب رو بخونم و به شیوه های مختلف چه نسخه چاپی چه PDF چه انواع نسخه های الکترونیکی شروع میکردم به خوندنش ولی نمیتونستم پیش برم . این بار هم به ضرب و زور جریمه کتابخانه و سه چهار بار تمدید متوالی بالاخره تونستم این تلاش چند ساله رو به نتیجه برسونم ! 

همانطور که در عنوان کتاب آوردم این کتاب دست نوشته های دکتر چمران است که البته همان طور که در مقدمه کتاب هم ذکر شده موضوعیت مشخصی ندارند. از نامه ها بگیر تا حرفهای عاشقانه عارفانه و دل نوشته تا روزنگاری و توصیف شرایط زمانی که البته این عیب نیست ؛ بلکه یک جورایی به من خواننده کمک کرد جنبه های مختلف شخصیت انسان بزرگی مثل شهید چمران را با هم دریافت کنم و حداقل از عظمت این شخص گیرایی خوبی داشته باشم. چه شگفت انگیز که همان فردی که از هدیه گرفتن شاخه گلی چشمش پر آب میشود و قلبی رئوف دارد ؛ به همان اندازه شحاعت دارد که خود را برای نجات آدمیان دیگر بههر ورطه ی خطری بکشاند. همان آدمی که در خلوتش از بزرگی خدای یگانه اشک میریزد در برابر دشمنان و مخالفان چه با ابهت و جسارت ظاهر می شود و همه را یک تنه بر جا می نشاند و از کیان اسلام و ایران مردانه دفاع میکند . 

البته فکر میکنم بهترین زمان مطالعه این کتاب باید در سالهای آفازین دانشگاه باشد یعنی حدود بیست سالگی (   مثبت و منفی 2 ) چون بعضی حرفها را آن موقع خیلی بیشتر نیاز داشتم و خواه ناخواه از راههای دیگر کسب تجربه شد. در حالیکه میشد از راه نزدیک تری رفت.  امیدوارم این کتاب را بخوانید و لذت ببرید.


قسمت هایی از کتاب را  انتخاب کردم که اگر تمایل داشتید میتوانید در لینک های زیر مطالعه کنید. ( توصیه میشود!)

خدا بود و دیگر هیچ نبود (1) 

خدا بود و دیگر هیچ نبود (2)

خدا بود و دیگر هیچ نبود (3)

خدا بود و دیگر هیچ نبود (4)

خدا بود و دیگر هیچ نبود (5)

خدا بود و دیگر هیچ نبود (6)

خدا بود و دیگر هیچ نبود (7)

گزیده هایی از" خدا بود و دیگر هیچ نبود" به انتخاب سایت پژوهشگر 

( ضمن تشکر بابت بهم رسانی مطلب )

۹۵/۰۷/۱۶ موافقین ۰ مخالفین ۰
روشنا

کتاب

نظرات  (۲)

ابوسعید ابوالخیر را گفتند :
فلان شیخ قادر است پرواز کند !
گفت : این که مهم نیست ، مگس هم می‌پرد .
گفتند : فلان علامه را چه میگویی ...؟ روی آب راه میرود ..!!
گفت : اهمیتی ندارد ، تکه ای چوب نیز همین کار را می کند .
گفتتند : پس از نظر تو شاهکار چیست ..؟؟
گفت : این که طبیعی در میان مردم زندگی کنی ولی هیچگاه ریا  نکنی ، به کسی زخم زبان نزنی ، دروغ نگویی ، کلک نزنی ٬ دلی نشکنی ٬ از اعتماد کسی سوء استفاده نکنی و کسی را از خود ناراحت نکنی ...
سلام دوست عزیز
عالی بود...
پاسخ:
سلام

ممنون از خوانش شما

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">