دیدگاه گورخری

به نامش

پیش نوشت : جایی گفته شده بود : ارزش هر انسان به حرفهای نگفته ای است که دارد.فکر کنم در مورد وبلاگها باید این را به این صورت تغییر داد که ارزش هر وبلاگ به مطالب منتشر نشده ای است که دارد ... :)


دیدگاه گورخری یا zebra vision:

این کلمه را اولین بار از دکتر بابایی زاد شنیدم. شاید ابداع خودشان باشد شاید ابداع کسی دیگر اما به هر حال دیدگاه جالبی است و به قول دکتر بابایی زاد باید که به همه چیز گورخری نگاه کنیم!


چیزهایی که در دنیای واقعیت با آنها سر و کار داریم نه سیاه سیاه اند و نه سفید سفید و نه حتی خاکستری ، بلکه راه های سفیدی دارد در کنار راه های سیاه آن و در واقع گورخری است. هیچ چیز نه خوب مطلق است و نه بد مطلق بلکه میتواند جنبه های مثبت و منفی را با هم داشته باشد.
بعضی وقت ها خط های سیاه بیشترند با پهنای بزرگتر و بعضی وقت ها خط های سفید بیشترند با پهنای بزرگتر اما همچنان ماهیت گوخری وجود دارد.


همه ما هم آدمهای گورخری هستیم . هم ویژگی های مثبت داریم و هم ویژگی های منفی اما باید سعی کنیم وقتی در ارتباط با هم قرار میگیریم روی خط های سفیدمان بمانیم. بعضی اوقات در بعضی ارتباط ها این به سادگی امکان پذیر است و دو طرف بدون هیچ تلاشی روی خط های سفیدشان هستند و با هم ارتباط می گیرند. همان چیزی که در پست های قبلی با نام رابطه ی برنده-برنده و چارچوب" من خوبم تو خوبی "معرفی شد .

اما گاهی وقت ها رعایت این مسئله آنقدرها هم ساده نیست. مثلا همین امروز ، در یک ارتباط کلامی با فرد دیگر که روی خط سیاهش بود من هم نتوانستم تحمل کنم و پریدم روی خط های سیاه خودم . وارد چارچوب "من بدم- تو بدی" شدم . معمولا در روابطم این طور نیستم اما امروز بیشتر از قبل فهمیدم که هنوز آنقدرها قدرتمند نشده ام که در هر شرایطی ( بدون توجه به کنش فرد مقابل) روی خط های سفیدم بمانم و به جای واکنش به کنش های نادرست بتوانم کنش های درستی بروز دهم تا واکنش های درست را قعال کنم. هرچند که به شدت از آگاهی به ناتوانی و ضعف خودم ناراحتم اما از طرفی باعث آسودگی هم هست . آگاهی به ناتوانی می تواند مقدمه ای برای توانمند شدن باشد.

حرف آخر اینکه : بیاییم دنیا را گورخری ببینیم و به قول دکتر بابایی زاد بیاییم گورخر درونمان را با وجود همه خط های سیاهش دوست داشته باشیم و بپذیریم تا گورخر درونمان بتواند گورخر درون دیگران را هم درک کند و بپذیرد.


از گورخر پرسیدم
آیا تو سیاه هستی با خط های سفید
یا که سفیدی با خط های سیاه ؟
و گورخر از من پرسید
آیا تو خوبی با عادت های بد
یا بدی با عادت های خوب ؟
آیا آرامی اما بعضی وقت ها شلوغ می کنی
یا شلوغی بعضی وقت ها آرام می شوی ؟
آیا شادی بعضی روزها غمگین می شوی
یا غمگینی بعضی روزها شادی ؟
آیا مرتبی بعضی روزها نامرتب
یا نامرتبی بعضی روزها مرتب ؟
و همچنان پرسید و پرسید و پرسید ...
دیگر هیچ وقت
از گورخری درباره ی خط روی پوستش نخواهم پرسید ...

شل سیلورستاین - Shel Silverstein

۲ لایک :)
حمیدرضا ندیری ۰۴ آذر ۹۵ , ۲۱:۴۳
وبلاگ قشنگی دارید.
ما شما را دنبال کردیم.
خیلی خوشحال میشویم اگر شما ما را هم دنبال کنید.
سـ‌ع‌ـید ابوالحسنی نژاد ۰۵ آذر ۹۵ , ۱۰:۳۰
پس به آن همه حیوانات درون؛ گورخر درون هم اضافه شد...!

:))))

دقیقا !

حمیدرضا ندیری ۰۵ آذر ۹۵ , ۱۳:۰۵
زیبا بود.
وبلاگ ما را هم دنبال کنید.

ممنون از حضور و خوانش شما

سلام دوست عزیز
رودخانه های عمیق همیشه آرام ترند
چنین نگاهی(نگاه گورخری) آرامش بیشتری به خودمون می ده

Still water runs deep

:);)

ممنون از حضور گرمت

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
بر دست هایم بشارتی سپید است که در خواب های منتظر می روید...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان