روشنایی

ره سپردن در سیاهی رو به سوی روشنی زیباست

روشنایی

ره سپردن در سیاهی رو به سوی روشنی زیباست

روشنایی

کتابی که این روزها میخوانم ...

پیام های کوتاه

آخرین نظرات

داستان راستان

شنبه, ۶ آذر ۱۳۹۵، ۰۹:۳۰ ب.ظ

به نامش

داستان راستان

شهید مطهری

میگویند خوشبخت کسی است که به یکی از این دو دسترسی دارد : کتابهای خوب یا دوستانی که اهل کتاب باشند. آنچه نمیگویند این است که با بودن هر دوی آنها این خوشبختی میتواند کامل شود!

خیلی وقت بود که میخواستم سیر مطالعه کتابهای شهید مطهری را شروع کنم اما همت نمیکردم. خوشبختانه چندی پیش با یکی از دوستان خوش ذوق قرر گذاشتیم که با هم سیر را شروع کنیم و پیش ببریم و هرچند که به خاطر مشغله ها خیلی کند پیش می رویم اما خوب ، پیش می رویم !

در سیر آسان به مشکل اولین کتاب داستان راستان است که مطالعه آن را چندی پیش تمام کردم.

قبل از نوشتن نظرم درمورد کتاب سری زدم به دیدگاه های دیگرانی ک این کتاب را خوانده اند و واقعا انگشت حیرت به دهان تعجب ماندم ک چطور عده ای با تعصب و پیش داوری خیلی ساده انگارانه درباره این کتاب نظر داده اند که بروید کتاب معروف این نویسنده را بخوانید تا متوجه شوید چقدر بی سواد بوده یا نظرات دیگری از این دست که باعث شد به حرف اینشتین صحه بیشتری بگذارم که می گوید : دو چیز در جهان بی نهایت است حماقت انسان و کهکشانها که در دومی شک دارم.
البته که بعضی از نکات را خود استاد در مقدمه کتاب ذکر کرده بودند از جمله اینکه پیشنهاد این کتاب در فلان موسسه مطرح شده و اجرای کار با استاد بوده و اصلا با چه منطقی مسئول اجرای پیشنهاد شدند ک در ادامه به آن هم اشاره هایی خواهم کرد ولی نکته مهم در مورد این کتاب این است که جزو کتاب های آخر استاد است و نه جزو کتابهایی ک در اوایل کارشان نوشته باشند و سادگی کتاب و نوع و محتوای آن از روی حکمت است نه ناتوانی علمی یا دینی یا نوشتاری. حتی استاد گفته اند ک برخی دوستان هم به خاطر نوشتن کتابی این چنینی به ایشان ایراد گرفتند اما فکری ک پشت این کار بوده اساسی تر بوده. انصاف نیست که استاد به خاطر چنین اثر ارزشمندی هم از خودی ها بخورند و هم از بیخودی ها.

قبل از هر نکته دیگری فکر میکنم بهتر باشد این نکته اساسی را در مطالعه هر کتابی بیان کنم که فکر میکنم در مورد کتابخوانی "فوت کوزه گری" کار باشد آن هم اینکه مطالعه هر کتاب را از مقدمه و پیشگفتار نویسنده و ناشر و مترجم شروع کنید. از همان ب بسم الله اش . اگرچه که بعضی اوقات ممکن است مطلب مهمی در آن گفته نشده باشد و صرفا تغییرات چاپ جدید نسبت به قبلی ها ذکر شده باشد اما در مورد بیشتر کتابها حداقل برای من این طور بوده که اساس دریافت فکری ام از آن کتاب به مقدمه اش بستگی داشته. از آنجایی که این نکته در مورد داستان راستان هم صادق است مقدمه این کتاب را در ادامه مطلب آورده ام.

نکته جالبی که استاد در مقدمه ذکر کرده بودند این بود که از روی عمد کتاب را خیلی ساده نوشته اند تا عوام بتوانند به سادگی از آن استفاده کنند و این داستان ها را به کار گیرند چرا که خوبی های جامعه همیشه از پایین دستان به بالادستان سرایت میکند و بدی ها از بالادستان به پایین دستان. این مطلب به قدری برایم تاثیرگذار بود که چند روز در مورد آن فکر کردم و دیدم واقعا درست است ! اگر کسی را از خود پایین تر بدانیم اما او مثلا ادب بیشتری داشته باشد و آداب اجتماعی را بیشتر رعایت کند میگوییم چرا ما نباید مثل او نباشیم و سعی میکنیم خودمان را به آن حد برسانیم . اگر کسی را از خودمان بالاتر بدانیم و او مثلا قید و بند ارتباطی و پوششی نداشته باشد نمیتوانیم به خوبی های او مثلا بخشندگی اش ، صداقتش ، علمش و ... به سادگی برسیم اما خیلی راحت پوشش و عمل نادرست او را با این توجیه که "فلان شخص که فلان و بهمان است این کار را کرده" این گونه عمل میکنیم.

خود استاد در مقدمه گفته اند که همه فکر میکنند باید تغییرات را خواص و برگزیدگان جامعه شروع کرد و تا آنها تغییر نکنند نظام جامعه تغییر نخواهد کرد در حالی که این درست نیست و ضمن اینکه تغییر این طبقه کار به مراتب سخت تری است و باید تغییر را از عوام جامعه شروع کرد تا خواص هم به تدریج تغییر کنند.

داستان ها با اینکه ساده بودند اما چون میدانستم حتما نکاتی در هر کدام نهفته است در طول مطالعه مدام از خودم میپرسیدم چرا استاد این داستان را انتخاب کرده اند؟ چه پیامی را میخواستند به کمک آن منتقل کنند ؟ چه تغییری را با رساندن این پیام مد نظر داشته اند؟ و همین باعث شد که این کتاب را با وجود سادگی اش عمیق ببینم. چند داستان از آن را که خیلی خوب در خاطرم مانده از جمله داستان "امام صادق -ع- و گروهی از متصوفه" که واقعا برایم تاثیرگذار بود. همین طور داستانهایی که در مورد رزق و روزی بود که کلا با آن تصوری که از اسلام داشتم متفاوت بود که محتوای داستانها مد نظرم هت ولی متاسفانه نامشان در خاطرم نمانده. 

کتاب داستان راستان در اپلیکیشن طاقچه به فرمت ePub موجود است . البته در سایت بازار کتاب و همین طور کتابخانه دیجیتال شهید مطهری و مطمئنا خیلی سایت های دیگر به همه فرمت ها میتوانید آن را به صورت رایگان تهیه کنید. همچنین جلد اول این کتاب را سید جواد هاشمی به صورت کتاب صوتی درآورده اند که با صدای دلنشینی که دارند داستان ها را شنیدنی تر کرده اند.

امیدوارم که از از خواندن و تفکر در داستان راستان استفاده کافی و وافی ببرید. و برای خودم هم امیدوارم بتوانم سیر مطالعاتی استاد را همچنان ادامه دهم.



در مدتی که مشغول جمع آوری و تنظیم و نگارش یا چاپ این داستانها بودم، به هر یک از رفقا که برخورد میکردم و میگفتم کتابی در دست تألیف دارم مشتمل بر یک عده داستانهای سودمند واقعی که از کتب احادیث یا کتب تواریخ و سیر استخراج کرده با زبانی ساده و سبکی اینچنین نگارش میدهم تا در دسترس عموم قرار بگیرد، همه تحسین و تمجید میکردند و این را بالاخص برای طبقه جوان کاری مفید میدانستند. بعضیها از آن جهت که تاکنون نسبت به داستانهای سودمند اخبار و احادیث این کار انجام نشده، این را یک نوع

«ابتکار» تلقی میکردند و میگفتند: «جای این کتاب تاکنون خالی بود.».

البته کتابهای سودمند که مستقیما متن حقایق اخلاقی و اجتماعی را به لباس «بیان» درآوردهاند، یا کتبی که حقایق زندگی را در لباس «داستان»- که فکر و قلم نویسنده آن را ساخته و پرداخته است و حقیقتی ندارد- مجسم کردهاند، یا کتب سیرت که از اول تا آخر در مقام نقل تاریخ زندگی یک یا چند شخصیت بزرگ بودهاند، از شماره بیرون است، ولی نویسنده تاکنون به کتابی برنخورده است که مؤلف به منظور هدایت و ارشاد و تهذیب اخلاق عمومی داستانهایی سودمند از کتب تاریخ و حدیث استخراج کرده و در دسترس عموم قرار داده باشد. اگر هم این کار شده است، نسبت به داستانهای اخبار و احادیث صورت نگرفته است.

این فکر خواه یک فکر ابتکاری باشد و خواه نباشد، از من شروع نشده و ابتکار من نبوده است. در یکی از جلسات «هیئت تحریریه شرکت انتشار» که از

یک عده اساتید و فضلا تشکیل میشود و اینجانب نیز افتخار عضویت آن هیئت را دارد، یکی از اعضای محترم پیشنهاد کرد که خوب است کتابی اخلاقی و تربیتی نگارش یابد ولی نه به صورت «بیان» بلکه به صورت حکایت و «داستان»، آنهم نه داستانهای جعلی و خیالی بلکه داستانهای حقیقی و واقعی که در کتب اخبار و احادیث یا کتب تواریخ و تراجم (شرح احوال) ضبط شده است.

این پیشنهاد مورد قبول هیئت واقع شد. سهمی که اینجانب دارد این است که بیش از سایر اعضا این فکر در نظرم مقبول و پسندیده آمد و همان وقت تعهد کردم که این وظیفه را انجام دهم. اثری که اکنون مشاهده میفرمایید مولود آن پیشنهاد و آن تعهد است.

مآخذ و مدارک داستانها با قید صفحه و احیانا با قید چاپ کتاب، در پاورقی نشان داده شده و گاه هست که بیش از یک مأخذ در پاورقی ذکر شده.غالبا ذکر بیش از یک مأخذ برای این بوده که در نقلها کم و زیادی وجود داشته و قرائن نشان میداده که از هر کدام چیزی افتاده یا آنکه ناقل عنایتی به نقل همه داستان نداشته است.

در بیان و نگارش هیچ داستانی از حدود متن مآخذی که نقل گشته تجاوز نشده و نگارنده از خیال خود چیزی بر اصل داستان نیفزوده یا چیزی از آن کم نکرده است. ولی در عین حال این کتاب یک ترجمه ساده تحت اللفظی نیست، بلکه سعی شده در حدودی که قرائن و امارات دلالت میکند و مقتضای طبیعت و روحیههای بشری است، بدون آنکه چیزی بر متن داستان افزوده گردد، هر داستانی پرورش داده شود.

با اینکه غالبا نقطه شروع و خط گردش داستان با آنچه در مأخذ آمده فرق دارد و طرز بیان مختلف و متفاوت است، بعلاوه تا حدودی داستان در اینجا پرورش یافته است، اگر خواننده به مأخذ مراجعه کند، میبیند این تصرفات طوری به عملآمده که درحقیقت داستان هیچ گونه تغییر و تبدیلی نداده، فقط داستان را مطبوعتر و شنیدنیتر کرده است.

در این کتاب از لحاظ نتیجه داستان هیچ گونه توضیحی داده نشده، مگر آنکه در متن داستان جملهای بوده که نتیجه را بیان میکرده است. و حتی عنوانی که روی داستان گذاشته شده سعی شده، حتی الامکان، عنوانی باشد که اشاره به نتیجه داستان نباشد. البته این بدان جهت بوده که خواستهایم نتیجه گیری را به عهده خود خواننده بگذاریم.

کتاب و نوشته باید هم زحمت فکرکردن را از دوش خواننده بردارد و هم او را وادار به تفکر کند و قوه فکری او را برانگیزد. آن فکری که باید از دوش خواننده برداشته شود، فکر در معنی جملهها و عبارات است. از این نظر تاحدی که وقت و فرصت اجازه میداده کوشش شده که عبارات روان و مفهوم باشد. و اما آن فکری که باید به عهده خواننده

گذاشته شود فکر در نتیجه است. هر چیزی تا خود خواننده درباره آن فکر نکند و از فکر خود چیزی بر آن نیفزاید، با روحش آمیخته نمیگردد و در دلش نفوذ نمیکند و در عملش اثر نمیبخشد. البته آن فکری که خواننده از خودش میتواند بر مطلب بیفزاید، همانا نتیجهای است که بهطور طبیعی از مقدمات میتوان گرفت.

همانطور که از اول بنا بود، اکثر این داستانها از کتب حدیث گرفته شده و قهرمان داستان یکی از پیشوایان بزرگ دین است، ولی البته منحصر به این گونه داستانها نیست، از کتب رجال و تراجم و تواریخ و سیر هم استفاده شده و داستانهایی از علما و سایر شخصیتها آورده شده که سودمند و آموزنده است. در این قسمت نیز اعمال جمود و تعصب نشده و تنها به رجال شیعه اختصاص نیافته، احیانا داستانهایی از سایر شخصیتهای اسلامی یا داستانهایی از شخصیتهای برجسته غیرمسلمانآورده شده است، چنانکه ملاحظه خواهید فرمود.

نام این کتاب را به اعتبار اینکه غالب قهرمانان این داستانها کسانی هستند که راست رو و بر صراط مستقیم میباشند و در زبان قرآن کریم «صدّیقین» نامیده شدهاند «داستان راستان» گذاشتهایم. البته از آن جهت هم که معمولا طالبان و خوانندگان این گونه داستانها افرادی هستند که میخواهند راست گام بردارند و این کتاب برای آنها و به خاطر آنهاست، ما این داستانها را میتوانیم «داستان راستان» بدانیم.

گذشته از همه اینها، چون این داستانها ساخته وهم و خیال نیست، بلکه قضایایی است که در دنیا واقع شده و در متون کتبی که عنایت بوده قضایای حقیقی در آن کتب با کمال صداقت و راستی و امانت ضبط شود ضبط شده و این داستانها «داستانهای راست» است، از این رو مناسب بود که ماده «راستی» را در جزء نام این کتاب قرار دهیم.ین داستانها علاوه بر آنکه عملا میتواند راهنمای اخلاقی و اجتماعی سودمندی باشد، معرف روح تعلیمات اسلامی نیز هست و خواننده از این رهگذر به حقیقت و روح تعلیمات اسلامی آشنا میشود و میتواند خود را، یا محیط و جامعه خود را با این مقیاسها اندازه بگیرد و ببیند در جامعهای که او در آن زندگی میکند و همه طبقات خود را مسلمان میدانند و احیانا بعضی از آن طبقات سنگ اسلام را نیز به سینه میزنند، چه اندازه از معنی و حقیقت اسلام معمول و مُجری است.

این داستانها هم برای «خواص» قابل استفاده است و هم برای «عوام»، ولی منظور از این نگارش تنها استفاده عوام است، زیرا تنها این طبقاتند که میلی به عدالت و انصاف و خضوعی در برابر حق و حقیقت در آنها موجود است و اگر با سخن حقی مواجه شوند حاضرند خود را با آن تطبیق دهند.

صلاح و فساد طبقات اجتماع در یکدیگر تأثیر دارد. ممکن نیست که دیواری بین طبقات کشیده

شود و طبقهای از سرایت فساد یا صلاح طبقه دیگر مصون یا بیبهره بماند، ولی معمولا فساد از «خواص» شروع میشود و به «عوام» سرایت میکند و صلاح برعکس از «عوام» و تنبه و بیداری آنها آغاز میشود و اجبارا «خواص» را به صلاح میآورد، یعنی عادتا فساد از بالا به پایین میریزد و صلاح از پایین به بالا سرایت میکند.

روی همین اصل است که میبینیم امیرالمؤمنین علی علیه السلام در تعلیمات عالیه خود، بعد از آنکه مردم را به دو طبقه «عامه» و «خاصه» تقسیم میکند، نسبت به صلاح و به راه آمدن خاصه اظهار یأس و نومیدی میکند و تنها عامه مردم را مورد توجه قرار میدهد.

در دستور حکومتی که به نام مالک اشتر نخعی مرقوم داشته مینویسد:

«برای والی هیچ کس پرخرجتر در هنگام سستی، کم کمکتر در هنگام سختی، متنفرتر

از عدالت و انصاف، پرتوقعتر، ناسپاستر، عذرناپذیرتر، کم طاقتتر در شداید از «خاصه» نیست. همانا استوانه دین و نقطه مرکزی مسلمین و مایه پیروزی بر دشمن «عامه» میباشند، پس توجه تو همواره به این طبقه معطوف باشد.».

این، فکر غلطی است از یک عده طرفداران اصلاح که هروقت در فکر یک کار اصلاحی میافتند، «زعماء» هر صنف را در نظر میگیرند و آن قلههای مرتفع در نظرشان مجسم میشود و میخواهند از آن ارتفاعات منیع شروع کنند.

تجربه نشان داده که معمولا کارهایی که از ناحیه آن قلههای رفیع آغاز شده و در نظرها مفید مینماید، بیش از آن مقدار که حقیقت و اثر اصلاحی داشته باشد، جنبه تظاهر و تبلیغات و جلب نظر عوام دارد.

از ذکر این نکته نیز نمیتوانم صرف نظر کنم که، در مدتی که مشغول نگارش یا چاپ این داستانها بودم، بعضی از دوستان ضمن تحسین و اعتراف به سودمندی این کتاب، از اینکه من کارهای به عقیده آنها مهمتر و لازمتر خود را موقتا کنار گذاشته و به این کار پرداختهام، اظهار تأسف میکردند و ملامتم مینمودند که چرا چندین تألیف علمی مهم را در رشتههای مختلف به یک سو گذاشتهام و به چنین کار سادهای پرداختهام. حتی بعضی پیشنهاد کردند که حالا که زحمت این کار را کشیدهای پس لااقل به نام خودت منتشر نکن! من گفتم چرا؟ مگر چه عیبی دارد؟ گفتند اثری که به نام تو منتشر میشود لااقل باید در ردیف همان اصول فلسفه باشد، این کار برای تو کوچک است. گفتم مقیاس کوچکی و بزرگی چیست؟ معلوم شد مقیاس بزرگی و کوچکی کار در نظر این آقایان مشکلی و سادگی آن است و کاری به اهمیت و بزرگی و کوچکی نتیجه کار ندارند؛ هر کاری که

مشکل است بزرگ است و هر کاری که ساده است کوچک.

اگر این منطق و این طرز تفکر مربوط به یک نفر یا چند نفر میبود، من در اینجا از آن نام نمیبردم. متأسفانه این طرز تفکر- که جز یک بیماری اجتماعی و یک انحراف بزرگ از تعلیمات عالیه اسلامی چیز دیگری نیست- در اجتماع ما زیاد شیوع پیدا کرده. چه زبانها را که این منطق نبسته و چه قلمها را که نشکسته و به گوشهای نیفکنده است؟.

به همین دلیل است که ما امروز از لحاظ کتب مفید و مخصوصا کتب دینی و مذهبی سودمند، بیش از اندازه فقیریم. هر مدعی فضلی حاضر است ده سال یا بیشتر صرف وقت کند و یک رطب و یابس به هم ببافد و به عنوان یک اثر علمی، کتابی تألیف کند و با کمال افتخار نام خود را پشت آن کتاب بنویسد، بدون آنکه یک ذره به حال اجتماع مفید فایدهای باشد. اما از تألیف یک کتاب مفید، فقط به جرم اینکه ساده است و کسر شأن است، خودداری

میکند. نتیجه همین است که آنچه بایسته و لازم است نوشته نمیشود و چیزهایی که زائد و بی مصرف است پشت سر یکدیگر چاپ و تألیف میگردد. چه خوبگفته خواجه نصیرالدین طوسی:

افسوس که آنچه برده ام باختنی

بشناخته ها تمام نشناختی است

برداشته ام هر آنچه باید بگذاشت

بگذاشته ام هر آنچه برداشتنی است

عاقبة الامر در جواب آن آقایان گفتم: این پیشنهاد شما مرا متذکر یک بیماری اجتماعی کرد، و نه تنها از تصمیم خود صرف نظر نمیکنم، بلکه در مقدمه کتاب از این پیشنهاد شما به عنوان یک بیماری اجتماعی نام خواهم برد.

بعد به این فکر افتادم که حتما همانطور که عدهای کسر شأن خود میدانند که کتابهای ساده- هرچند مفید باشد- تألیف کنند، عدهای هم خواهند بود که کسر شأن خود میدانند که دستورها

و حکمتهایی که از کتابهای ساده درک میکنند به کار ببندند!!.

در این کتاب برای رعایت حشمت و حرمت قرآن کریم از داستانهای آن کتاب مقدس چیزی جزء این داستانها قرار ندادیم. معتقد بوده و هستیم که قصص قرآن مستقل چاپ و منتشر شود، و خوشبختانه این کار مکرر در زبان عربی و اخیرا در زبان فارسی صورت گرفته است.

استفادهای که ما از قرآن مجید کردهایم، اصل تألیف این کتاب است، زیرا اولین کتابی که «داستان راستان» را به منظور هدایت و راهنمایی و تربیت اجتماع بشری جزء تعلیمات عالیه خود قرار داده قرآن کریم است.

این جلد مشتمل بر 75 داستان است. من برای این جلد یکصد داستان تهیه کرده بودم و میل داشتم سایر مجلدات این کتاب نیز هر کدام مشتمل

بر یکصد داستان باشد، ولی دیدم عقیده دوستان خصوصا اعضای محترم «هیئت تحریریه شرکت انتشار» بر این است که صد داستان حجم کتاب را بزرگ میکند، و از طرفی نوع کاغذی که کتاب با آن چاپ میشد در این وقت نایاب شد، لهذا به داستان هفتاد و پنجم این جلد را ختم کردیم.

این مطلب را هم بگویم که اکثریت قریب به اتفاق این داستانها جنبه مثبت دارد و فقط دو سه داستان است که جنبه منفی دارد، یعنی از نوع ادبی است که لقمان آموخت، که با نشان دادن یک نقطه ضعف اخلاقی، تنبه و تذکر حاصل میشود، مثل داستان «یک دشنام» و داستان «شمشیر زبان» که به دنبال داستان «دوستی یی که بریده شد» به تناسب آن داستان آمده. اول بدون توجه این داستانها را نگاشتم، بعد خواستم آنها را بردارم و همه را یکنواخت و از نوع داستانهایی قرار دهم که از طریق مثبت راهنمایی میکنند، مدتی در حال تردید باقی ماندم، عاقبت تصمیم گرفتم که حذف نکنم و باقی بگذارم

و در مقدمه نظر خوانندگان را در درج این نوع داستانها بخواهم، تا برای جلدهای بعدی تصمیم قطعی گرفته شود.

خود را به راهنمایی و انتقاد نیازمند میدانم. هرگونه نظر انتقادی و اصلاحی که از طرف خوانندگان محترم برسد با کمال تشکر و امتنان مورد توجه و استفاده قرار خواهد گرفت. از خداوند سعادت و توفیق مسألت مینماییم.

تهران- 19 تیرماه 1339 هجری شمسی،.

مطابق 15 محرم الحرام 1380 هجری قمری

برگرفته از www.lib.motahari.ir

۹۵/۰۹/۰۶ موافقین ۱ مخالفین ۰
روشنا

نظرات  (۱)

۰۷ آذر ۹۵ ، ۱۲:۳۴ قاسم صفایی نژاد
قبل از داستان راستان، دوست دارم قصه های خوب برای بچه های خوب رو بخونم اما متاسفانه کتابهای با اولویت بیشتر هم دارم که باید مطالعه کنم
پاسخ:
دلیل خاصی داره ؟

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">