روشنایی

ره سپردن در سیاهی رو به سوی روشنی زیباست

روشنایی

ره سپردن در سیاهی رو به سوی روشنی زیباست

روشنایی

کتابی که این روزها می‌خوانم.
خلاصه روزانه کتاب در کانال تلگرامی زیر:
t.me/bazihabaziha

پیام های کوتاه

آخرین مطالب

آخرین نظرات

  • ۸ آذر ۹۶، ۱۶:۱۱ - قاسم صفایی نژاد سپاس

چند کلام حرف حساب دیفرانسیلی با خدا

دوشنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۶، ۰۳:۲۴ ق.ظ

یا من یعلم ضمیرالصامتین
نمودار زندگی آدمهای معمولی معمولا یه سری نقاط ماکزیمم و مینیمم ( همان اوج و قعر خودمان که نه، خودتان!) دارد و یک سری نقاط عطف.
نقاط ماکزیمم اونجایی هست که بالاتر از اون نیست. نقاط مینیمم اونجایی هست که پایین تر از اون نیست و نقاط عطف هم اونجایی که درست توی یه لحظه تقعر زندگیت برمیگرده و به قول خودمان که نه، خودتان زندگی زیر و وارو میشه.
گاهی وقتی همه چی داره میرسه به یه ماکزیمم یعنی جایی که فکر میکنی دیگه امکان نداره بهتر از این بشه یه دفعه خدا به حالی بهت میده و مشتق دوم زندگیت رو مثه کیلومترشمار یه ماشین صفر میکنه و اوج میگیری میری بالاتر از اونجایی که میتونستی باشی و به قول خودتان که نه، خودمان نمودارت دارای نقطه عطف میشه. 
گاهی هم وقتی همه چی داره بدتر از بد میشه و ته ِ تِه دنیا میفتی توی یه چاه ناامیدی و تا ته ِ تهِ اون چاه میری که به تهش برسی و میبینی ته نداره و از اون پایین دلت میخواد فقط یه روزنه نور پیدا بشه که حداقل بوی بهبود ز اوضاع جهان بشنوی و داری فکر میکنی دیگه بدتر از این نمیتونه بشه یه دفعه خدا یه حالی ازت میگیره و مشتق دوم زندگیت رو صفر میکنه و نمودار زندگیت نقطه عطف میگیره و از تقعر مثبت میری تو تقعر منفی و پایین تر و پایین تر و پایین تر....
اولین نقطه عطف زندگیم بی شک قبولی دانشگاه بود. نه فقط به خاطر خودش. بلکه به خاطر آدمها و اتفاقات خوبی که به واسطه اون برام اتفاق افتاد .‌روزهایی بود که تو هر قدمیکه برمیداشتم فارغ از اینکه اون روز روز خوشی بوده یا روز ناخوشی روز موفقی بوده یا روز ناموفقی توی دلم داد میزدم که خدایاااا همینه! همین بوده اون چیزی که همیشه ازت میخواستم. شکرت به خاطر محقق کردن آرزوهام. اما امان از این محور افقی زمان که چنان می رود نمودارکشان که ما زهر تنهایی چشان اونم با صدای خود آقای افتخاری!!

دومین نقطه عطف زندگیم قطعا هفت فروردین ۹۵ بود. البته اینو الان میفهمم. چشمم به تقویم میفته و میبینم ۷ فرودین چه تاریخ آشناییه. پارسال این روز بارونی بود. نمیدونم امسال هم بارون بیاد یا نه ...الان  که یکسال از اون روز میگذره و من وقایع این یکسال رو برای خودم مرور میکنم. درست تو روزهایی که فکرمیکردم از این بدتر دیگه نمیشه یه نقطه عطف و برو جواب حدت رو توی منفی بی نهایت پیدا کن و دست خدا به همراهت که نه، تنها برو تا تهش ...
خدایا رسیدم به جایی که اسمش منفی بی نهایته و میگن نمیشه بهش رسید. بیا و تو دفتر ریاضی سال ۹۶ قلمت رو برام دست بگیر و با یه تغییر متغیر و یه ضریب درست مشتق اول زندگیم رو برام صفر کن تا این روزا برام بشه مینیمم و درست تو لحظه ای که باز قراره فکر کنم از این بهتر دیگه نمیشه یه حالی بده و مشتق دومم رو هم صفر کن و با یه نقطه عطف جانانه منو از ته این چاه بکش بالا و بالا و بالاتر ...
خدایا ماه رجب و شعبان و رمضانت نزدیکه. فصل فصل مشتق گیری از بنده هاته. خودمو و مشتق اول و دومم هر سه تایی جوری مطلقا منفی بی نهایتیم که هیچ ریاضیدانی نمیتونه معادله اش چه جور معادله ایه. حلّم کن خدایا. بذار جواب بگیرم ازت . بذار جواب بدم واست . من شاید ظاهرم کتانژانتی باشه ولی باور کن ته دلم منظورم به تانژانته. خدایا این دیاگرام امسال ازت مثبت بی نهایت شدن رو میخواد. همون جایی که میگن نمیشه بهش رسید ولی تو بنده هات رو به اونجا میرسونی. خودمو و تمام مشتقاتم رو مثبت کن. 
جوابم نکن خدایا...
حلم کن.

+بشنوید.  نذار زندگیم راحت از هم بپاشه ، جوابم نکن مردم از بی جوابی ¡¿

پی نوشت: محض خالی نبودن عریضه :

۹۶/۰۱/۰۷ موافقین ۰ مخالفین ۰
روشنا

دانلود

نظرات  (۲)

موفق باشی

پاسخ:
متشکرم !
سلام دوست عزیز
خیلی قشنگ بود وبسیارلذت بردم
بهترین هارابرایت آرزومندم
پاسخ:
ممنون از حضور گرمت! 
همچنین@>---

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">