جوجه گفتا که مادرم ترسوست...

به نامش

یا در حکایت مطلقه ی : علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد! 


گفت با جوجه مرغکی هشیار

که ز پهلوی من مرو به کنار


گربه را بین که دم علم کرده

گوشها تیز و پشت خم کرده


چشم خود تا به هم زنی بردت

تا کله چرخ داده‌ای خوردت


جوجه گفتا که مادرم ترسوست

به خیالش که گربه هم لولوست


گربه حیوان خوش خط وخالیست

فکر آزارجوجه هرگز نیست


سه قدم دورتر شد از مادر

آمدش آنچه گفته بود به سر


گربه ناگاه ازکمین برجست

گلوی جوجه را به دندان خست


برگرفتش به چنگ و رفت چو باد

مرغ بیچاره از پیش افتاد


گربه از پیش و مرغ از دنبال

ناله‌ها کرد و زد بسی پر و بال


لیک چون گربه جوجه را بربود

نالهٔ مادرش ندارد سود


گر تضرع کند وگر فریاد

جوجه را گربه پس نخواهد داد


پروین اعتصامی 


پی نوشت: تا جایی که یادم می آید تنها شعری که مادرم در دوران کودکی و نوجوانی ام به عنوان نصیحت برایم زمزمه میکرد همین بود: "گر تضرع کند و گر فریاد ..." به اینجا که میرسید دیگه از نجات جوجه ناامید میشدم و از طرف جوجه درونم به مرغ درونم قول میدادم هیچ وقت گول هیچ گربه خوش خط و خالی را نخورم.


 "دشمن همیشه دشمن است!"


مرغ

۱ لایک :)
محمدعلی میری ۲۴ ارديبهشت ۹۶ , ۱۷:۵۲
بسیار جالب و عالی...

ممنون از حضور شما

روشنا :)
قبلا تو پست سه تا چیزی که خیلی دوستش داریم شرکت کرده بودی الان فهمیدم :*
موفق باشی..

^_^

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
بر دست هایم بشارتی سپید است که در خواب های منتظر می روید...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان