نمیتوانی! نه نمیتوانی!

به نامش

من می گفتم ما سرزمین غریبی داریم. اگر آن را بشناسی حتما عاشقش می شوی چه با سواد باشی چه کم سواد، چه روشنفکر باشی چه غیر روشنفکر... هر چه باشی، طبیعت پر شکوه و عظیم این سرزمین تو را به زانو در می آورد و با تمام وجود جنگیدن به خاطر آن را به تو می آموزد. از پی دیدن و شناختنش دیگر نمی توانی نسبت به آن غریبه باشی و به آن فکر نکنی، نمی توانی چمدانت را ببندی و خیلی راحت بگویی: " می روم آمریکا، می روم جایی که کار و مزد خوب وجود دارد، می روم و خودم را خلاص می کنم." نمی توانی زخمش را زخم خودت ندانی، درد ها و غصه های مردمش را درد ها و غصه های تن و روح خودت ندانی، گلهایش را گل های باغ و باغچه ی خودت ندانی، کویر و دریا و کوه های برهنه اش را عاشقانه نگاه نکنی، و در بناهای مخروبه قدیمی اش، روان جاری اجدادات را نبینی، صدای آبهای مست رودخانه هایش را همچون صدایی فرا خواننده از اعماق تاریخ حسی نکنی، و نمی توانی برای بازسازی اش قد علم نکنی، پای نفشری، یکدندگی نکنی و فریاد نکشی... نمی توانی، نمی توانی...


آتش بدون دود

نادر ابراهیمی عزیز

۳ لایک :)
علی امینی ۲۱ آذر ۹۶ , ۱۰:۰۳
ممنون از معرفی کتاب ها، بخصوص برای «رونوشت بدون اصل».
به نظرم باید ابن مشغله و ابوالمشاغل رو هم خونده باشید. اگر که نخوندید حتما بخونیدشون، خیلی زیبا هستند. در ابوالمشاغل، نادر ابراهیمی راجع به اتفاقاتِ همین «آتش بدون دود» حرف های زیادی می زنه.

ممنون از حضور و حسن توجه شما!

بله ابوالشغله رو کامل خوندم ولی ابوالمشاغل رو تکه تکه. توی لیست خریدم هست! به امید اون روز:)

خونه مادری ۲۲ آذر ۹۶ , ۰۳:۳۰
و نمی توانی برای بازسازی اش قد علم نکنی...

:)

حسین ژوان ۰۱ بهمن ۹۶ , ۱۷:۵۴
دریغ است که ایران ویران شود...

اوهوم ! :)
ممنون از حضور شما!

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
بر دست هایم بشارتی سپید است که در خواب های منتظر می روید...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان