یک روز که خوشحال تر بودم...

یا من یعلم ضمیرالصامتین

نذر کرده ام
یک روزی که خوشحال تر بودم
بیایم و بنویسم که
زندگی را باید با لذت خورد
که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید
و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد

یک روزی که خوشحال تر بودم
می آیم و می نویسم که
این نیز بگذرد
مثل همیشه که همه چیز گذشته است و
آب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده است

یک روزی که خوشحال تر بودم
یک نقاشی از پاییز میگذارم , که یادم بیاید زمستان تنها فصل زندگی نیست
زندگی پاییز هم می شود , رنگارنگ , از همه رنگ , بخر و ببر

یک روزی که خوشحال تر بودم
نذرم را ادا می کنم
تا روزهایی مثل حالا
که خستگی و ناتوانی لای دست و پایم پیچیده است
بخوانمشان
و یادم بیاید که
هیچ بهار و پاییزی بی زمستان مزه نمی دهد
و
هیچ آسیاب آرامی بی طوفان

مهدی اخون ثالث


پ.ن:  تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم مگرم سوی تو راهی باشد.‌..

۰ نظر ۰ لایک :)

در بگشای ، دلتنگم

به نام خدا 

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی 
دمت گرم و سرت خوش باد 
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای

منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم 
منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور 
منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور 
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم 
بیا بگشای در، بگشای ، دلتنگم 

اخوان ثالث

۰ نظر ۰ لایک :)

گرگ هار

به نام خدا 

گرگ هاری شده ام،
هرزه پوی و دله دو
شب درین دشت زمستانزده بی همه چیز
میدوم ، برده ز هر باد گرو.
چشمهایم چو دو کانون شرار ،
صف تاریکی شب را شکند.
همه بی رحمی و فرمان فرار.
گرگ هاری شده ام، خون مرا ظلمت زهر
کرده چون شعله چشم تو سیاه
تو چه آسوده و بیباک خرامی به برم!
آه ، میترسم ، آه!
آه ، میترسم از آن لحظه پر لذت و شوق 
که تو خود را نگری ،
مانده نومید ز هرگونه دفاع ،
زیر چنگ خشن وحشی و خونخوار منی.
پوپکم ! آهوکم !
چه نشستی غافل !
کز گزندم نرهی ، گرچه پرستار منی.
من ازین غفلت معصوم تو ای شعله پاک !
بیشتر سوزم و دندان به جگر میفشرم.
منشین با من ، با من منشین !
تو چه دانی که چه افسونگر و بی چا و سرم ؟
تو چه دانی که پس هر نگه ساده من ،
چه جنونی ، چه نیازی ، چه غمی ست ؟
یا نگاه تو ، که پر عصمت و ناز ،
بر من افتد ؛ چه عذاب و ستمی ست .
دردم این نیست ولی ،
دردم این است که من بی تو دگر
از جهان دورم وبی خویشتنم .
پوپکم ! آهوکم !
تا جنون فاصله ای نیست ازینجا که منم.
مگرم سوی تو راهی باشد،
- چون فروغ نگهت –
- ورنه دیگر به چه کار آیم من
- بی تو ؟ - چون مرده چشم سیهت. –
منشین اما با من ، منشین.
تکیه بر من مکن ای پرده طناز حریر !
که شراری شده ام.
پوپکم ! آهوکم !
گرگ هاری شده ام .

 اخوان ثالث
۰ نظر ۰ لایک :)
درباره من
بر دست هایم بشارتی سپید است که در خواب های منتظر می روید...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان