یک روز که خوشحال تر بودم...

یا من یعلم ضمیرالصامتین

نذر کرده ام
یک روزی که خوشحال تر بودم
بیایم و بنویسم که
زندگی را باید با لذت خورد
که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید
و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد

یک روزی که خوشحال تر بودم
می آیم و می نویسم که
این نیز بگذرد
مثل همیشه که همه چیز گذشته است و
آب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده است

یک روزی که خوشحال تر بودم
یک نقاشی از پاییز میگذارم , که یادم بیاید زمستان تنها فصل زندگی نیست
زندگی پاییز هم می شود , رنگارنگ , از همه رنگ , بخر و ببر

یک روزی که خوشحال تر بودم
نذرم را ادا می کنم
تا روزهایی مثل حالا
که خستگی و ناتوانی لای دست و پایم پیچیده است
بخوانمشان
و یادم بیاید که
هیچ بهار و پاییزی بی زمستان مزه نمی دهد
و
هیچ آسیاب آرامی بی طوفان

مهدی اخون ثالث


پ.ن:  تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم مگرم سوی تو راهی باشد.‌..

۰ نظر ۰ لایک :)

می توانم آیا نبارم من؟

به نامش

شبانگاهان تا حریم فلک چون زبانه کشد سوز آوازم

شرر ریزد بی امان به دل ساکنان فلک ناله سازم


دل شیدا حلقه را شکند تا برآید و راه سفر گیرد

مگر یکدم گرم و شعله فشان تا به بام جهان بال و پر گیرد


خوشا ای دل بال و پر زدنت شعله ور شدنت در شبانگاهی

به بزم غم دیدگان تری،جان پر شرری،شعله آهی


بیا ساقی تا بدست طلب گیرم از کف تو جام پی در پی

به داد دل ای قرار دلم، نوبهار دلم می رسی پس کی؟


چو آن ابر نو بهارم من 

به دل شوره گریه دارم من

می توانم آیا نبارم من؟


نه تنها از من قرار دل می رباید این شور شیدایی

جهانی را دیده ام یکسر،دیده ام یکسر غرق دریای ناشکیبایی


بیا در جان مشتاقان گل افشان کن،گل افشان کن

به روی خود شب ما را چراغان کن،چراغان کن


چو آن ابر نو بهارم من

به دل شوره گریه دارم من

می توانم آیا نبارم من؟


ساعد باقری


+بشنوید با صدای عبدالحسین مختاباد

۲ نظر ۱ لایک :)
درباره من
بر دست هایم بشارتی سپید است که در خواب های منتظر می روید...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان